اكنون كه دو سالي از خريد كتاب وزارت ارشاد ميگذرد و 8ماهي از نامه اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران، پرسش اتحاديه ناشران ،جداي از آنكه آنها خواسته اند آقاي پرويز را عصباني كنند يا نه، بر سر جاي خود باقي است و پاسخي نيافته است.
پرسش اين است كه مكانيزم وزارت ارشاد براي خريد كتاب چيست؟ اعضاي هيئت خريد كتاب چه كساني اند و چگونه انتخاب ميشوند و چرا فهرست تماميجلسات خريد كتاب انتشار نمييابد؟و چرا برخلاف قولي كه دست اندركاران اداره كتاب وزارت ارشاد و معاون وزير داده اند، آيين نامه اين كار تدوين و در اختيار افكار عموميقرار نميگيرد؟
اين پرسش ها از آن جهت اهميت دارد كه به گفته وزير محترم ارشاد،تنها در سال 86 نزديك به 24 ميليارد تومان كتاب از ناشران خريداري شده است. رقميكه تقريبا برابر با كل فروش نمايشگاه كتاب تهران در سال 1382 بوده است( برابر يك آمار نيمه رسمي)
غیر مرتبط با متن:دو کتاب تاریخی نسبتا مهم درباره تاریخ حزب توده و فداییان اکثریت به نمایشگاه کتاب رسیده است.این کتاب ها از جهت استفاده از منابع واسناد کمتر انتشار یافته قابل اعتناو تقریبا منحصر به فردند.{اطلاعات بيشتر در اين زمينه}
ادامه مطلب...

درباره این اعتراض و البته نکاتی که برخی از سایت ها نوشته اند که انجمن غیر قانونی بوده است نگارنده پیش از این نوشته ای آورده بودم و در میزگردی که به اتقاق آقای مزروعی در رادیو گفت و گو شرکت کرده بودیم دیدگاه های منتقدان و به خصوص ۲۰ نفری که نامه نوشتند را با استناد به اساسنامه انجمن رد کرده بودم.{انجمن صنفي روزنامه نگاران و منتقدان}
اما آنچه که در این نوشته می خواهم بیاورم و در چند روز آینده احتمالا تفضیلش را در یکی از نشریات خواهم نوشت پرداختن به نکته ای است که بیشتر از منظرفلسفه حقوق و حقوق اساسی قابل طرح است و آن اینکه اگر به هر دلیلی نه دولت( در اینجا وزارت کار) ونه نهاد مورد اعتراض( انجمن صنفی روزنامه نگاران)به این نکته متفطن نبوده اند که اگرمجمع عمومی برگزار نکنندو اساسنامه اصلاح نشود چنین مشکلاتی برای یک نهاد صنفی پیش می آید باید آن نهاد را منحل کرد.
در اینجا مقصر کیست؟
قاعده اين است كه از قانون تفسير مثبت داده شود اما از قرار اينجا ديوان عدالت اداري سعي كرده سياسي كاري كند و نهادي با ۴ هزا عضو را قرباني يك ندانم كاري كند كه چند سال قبل شير پاك خورده اي در وزارت كاريادش رفت كه سفت كاري هاي لازم را در اين زمينه در نوشتن آيين نامه هاي مربوطه لحاظ كند.
البته در اين ميان يك پرسش هميشه در ته ذهن من هست كه در دوره اي كه دوستان ما در مجلس ششم دست اندركار بودندو عضو هيئت مديره انجمن چرا با لابي با وزارت كار آنها را به تصحيح يا اضافه كردن بندي به آيين نامه ياد شده توصيه نكردند.
گاه خوش خيالي ها چه مشكلاتي را به وجود مي آورد.


روز گذشته كه مطلبم درباره نوشته استاد پرويز مشكاتيان منتشر شد{شهروند و سخنان آقاي مشكاتيان درباره خانه موسيقي} از دكتر حسن نمكدوست خواستم كه درباره اين نوشته نظر دهند.
در تحريريه همشهري آنلاين ديدمش و گفت كه اي كاش نوشته آقاي مشكاتيان را هم مي گذاشتي. گفتم:توضيح دادهام كه چرا نگذاشتهام. گفت: بله.ولي خواننده قبول نمي كند و شما بايد اطلاعات را كامل دراختيار او قرار دهي و قضاوت را هم به عهده اش بگذاري.
همين سخن انگيزه اي شد تا متن سخنان آقاي مشكاتيان درشهروند را خود تايپ كنم و و روي كامنتي جدا بگذارم.
ادامه مطلب...

انتشار سخنان استاد پرويز مشكاتيان در ویژه نامه نوروزی هفته نامه شهروند بازتابهای فراوانی داشت.نوشته زیر بیش از آنکه تعریضی به آقای مشکاتیان باشد نقدی است بر نشریه شهروند در انعکاس این سخنان و این که اصول اخلاقی و حرفه ای را در روزنامه نگاری رعایت نکرده است.اصولی چون بی طرفی یا توازنُ انصاف و دقت و صحت که از جمله اصول اولیه و البته مهم درکار روزنامه نگاری است.
این مطلب در شماره هفته گذشته نشریه شهروند منتشر شد.عكس را از سايت دوست سالهاي نه چندان دورم ساتيار امامي گرفتهام.
غیر مرتبط با متن:سومین مجموعه از رساله های سیاسی دوران قاجار از سوی دکتر غلامحسین زرگری نژاد به بازار کتاب راه یافته است.دسترسی به متون اصلی و رسالههای این دوران و شنیدن و خواندن این سخنان میتواند درک بهتری از دریافت آدمیان آن روزگاران از مشروطه و ... به دست دهد.تلاش دکتر زرگری نژاد و آثارش در این زمینه انصافا ستودنی است.{انتشار سياست نامه هاي قاجاري}
ادامه مطلب...


نشست امروز انجمن صنفي درباره زنده ياد احمد رضا دریایی از جهاتي متفاوت بود.در واقع آقاي دريايي مرحوم و درگذشتش بهانه اي شده بود تا برخي از همكارانش و نيز برخي ديگر از روزنامه نگاران به خالي كردن درد دلهاي خود بنشينند و البته دراين ميان برخي تركش ها هم نصيب برخي ها شد.
اصولا درمراسمی که نام بزرگداشت را دارد، آن هم برای یک مرحوم و تازه گذشتهای همانند زنده یاد دریایی، چندان زیبنده نبود كه افراد به يكديگر بپرند . خوشبختانه ما همه روزنامه نگاريم و صاحب رسانه و حداقلش وبلاگ ، و مي توانيم حرف هاي شخصي امان را در اين گونه فضا ها بيان كنيم.نمی دانم چرا این همه کم تحمل شده ایم. آن هم در نشست ویاد فردی که همه گاه در تحریریه به ما درس تحمل و شکیبایی می داد و می گفت که فکر نکن با یک مطلب و یک سخن میتوانی همه چیز را عوض کنی.
شرح عکس:این تصویر لحظه ای است که دریایی با روزنامه نگاری و دفتر کارش برای همیشه خداحافظی می کند.
غير مرتبط با متن:رضا كيانيان بازيگر نامدار ايراني در گزارشي خواندني از مصايب خود در يك فرود گاه ايراني مي گويد.{گزارش رضا کیانیان از مصائب پرواز های ایرانی} همه ما به نوعي به درد كيانيان مبتلا شده ايم. اما او اين قدر همت داشت كه اين درد را فرياد كرد و به حوزه اي عمومي هم كشاند.
ادامه مطلب...

آنگونه که از دستور کار جلسات هفتگی شورای شهر تهران خبر می رسد قرار است امروز(سه شنبه) طرح کاربری فرهنگی کتابفروشی ها در صحن علنی شورای شهر تهران طرح شود.
نگاهي كلي به اين طرح كه بيش از 500 ساعت كار كارشناسانه روي آن از سوي يكي از باسابقه ترين نهادهاي عرصه فرهنگ( اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران با سابقه 50 ساله)صورت گرفته، نشان مي دهدكه اين طرح در بستر خودعام، شفاف، پايدار، علنی، ضدرانت، ملی وغيربخشی، قانونی و غيربخشنامهای، کارشناسی شده، همراستا با سياست کاهش تصدیگری دولت و در جهت تبديل تدريجی اقتصاد دولتی به اقتصاد غيردولتی و آزاد و منطبق است با روح كار شوراي شهر كه حمايت از نهادهاي صنفي است.
ادامه مطلب...

اول:در نمايشگاه مطبوعات سال گذشته(پاییز ۱۳۸۶) مجيداخشابي از خوانندگان و آهنگسازان شناخته شده كشور را ديدم.از من پرسيد:آيا شما مي دانيد كه در فلان نشريه ماهانه چه كسي بخش موسيقي رااداره مي كند؟پاسخ دادم:بله.چون خودم هم گاه گداري درآن نشريه قلم مي زنم.سپس ادامه داد: اين نشريه مطلبي را درباره من نوشته و نسبتي به من داده است كه دروغ محض است .به همين دليل مي خواهم از آن مطلب و نشريه شكايت كنم.
دوم:يكي دو ماه پس از كنسرت گروه عارف در تالار كشور، شبي بهداد بابايي،نوازنده چيره دست سه تار با من تماس گرفت.از من پرسيد: مطلبي درباره كنسرت گروه عارف در اين نشريه نوشته شده است كه سراسر توهين وافترا است و ما( گروه عارف) مي خواهيم از دست نويسنده آن به دادگاه شكايت كنيم.
سوم:روز بعد آقاي نوربخش ( مدير عامل خانه موسيقي و خواننده گروه عارف) هم وقتي در جلسه هيئت مديره ديدمش ، به اين نوشته اعتراض كرد وگفت كه قصد دارد از اين نشريه و نويسنده به دادگاه شكايت كند و اعلام كرد روز دادگاه هم از تمامي خبرنگاران دعوت مي كند كه در جلسه حاضر باشند تا به قول خودش آبروي اين فرد را ببرند.
این سه اتقاق سبب شد تا یادداشت زیر را برای نشریه نسیم ویژه نوروز بنویسم.
ادامه مطلب...

برخي آدميان در ذهن چيزي جز خوبي وخير به جا نميگذارند، بنا براين ياد آنها هم همهگاه با شيريني و طربناكي توام است.
استاد و پيش كسوت ما روزنامهنگاران همشهری ،زندهياد احمد رضا دريايي اين ويژگي را داشت كه به قول مولانا به هر وادياي كه وارد ميشد،تخم طرب ميپراكند و فضا را از يبوست و محتسب مزاجي به در ميآورد.{احمد رضا دريايي درگذشت}

شوخ طبعي و روحيه پرانرژياش در تمامياوقات كاري بروزو ظهوري جدي داشت. هر گاه كسي در خمودگي به سر ميبرد، با فرياد و البته برخي كلمات آب نكشيده دريايي از لاك خود به درآمده و سر گرم كار ميشد.
اين عتاب و خطاب به دليل آنكه از ذهن و ضميري بي غل و غش صادر ميشد كمتر كسي را آزرده خاطر ميساخت، اگر چه برخي از اعضاي تحريريه كه به روزنامهنگاري نگاه كارمندمدارانهاي داشتند، همهگاه در هراس و ترديد از برخورد دريايي بودند كه عقاب وار بر سرشان فرود ميآمد.
ادامه مطلب...


انتظار طبيعي از يك اتحاديه با سابقه 50 سال كار صنفي اين است كه در نامه خود به وزير ارشاد كدهاي كارشناسانه تري بدهد. براي نمونه وقتي از معطلي بي دليل كتابها سخن مي گويد، آماري دقيق ارائه كند و بگويد كه چه تعداد كتابهايي با چه موضوعاتي كه هيچ دليلي براي معطلي ندارند، ماه ها معطل تصميم اداره كتابند.
اين اتحاديه است كه مي تواند با شكل دهي به يك كميته كاري و برقراري ارتباط با ناشران عضو ،فهرست دقيقي از كتاب هاي معطل شده در هر مرحله را به دست دهد.
اين گونه، وزير هم مي فهميد كه با صنفي روبرواست كه بخش اعظمي از توليدات بخش خصوصي نشر در آن صنف سامان مي گيرد و معاونت زير مجموعه وي با برخورد هاي سليقه اي چه بر سر اين ناشران آورده و مي آورد.
مرتبط با متن:وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفت وگویی با روزنامه اطلاعات امروز(یک شنبه) به اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران پاسخ داده است.از نکات مهم این گفت وگو این است که آقای وزیر گفته اند نامه اتحادیه همزمان با رسانه ای شدن آن به دستش رسیده است. در حالیکه تاریخ ارسال نامه در بولتن صنعت نشر ۳۰ بهمن ۸۶ عنوان شده است.گفت وگو طولانی است و نکته مورد اشاره من در اواسط گفت وگو است.

غیر مرتبط با متن:ثمین باغچه بان در گذشته است.مردی صافی اعتقاد که ضمیر پاکش را در نامه ای که چند سال قبل جناب درویشی برای چاپ در روزنامه همشهری به من داده بودند می توان جست و جو کرد.
این نامه و پاسخ آقای درویشی را بعد سالها و همزمان با درگذشت آن زنده یاد با عنوان گفت وگوی دونسل-باغچه بان و درویشی بخوانید تا به زلالی ضمیر این چهره فروتن عرصه موسیقی بیشتر پی ببرید.یادش گرامی باد
ادامه مطلب...

گزارش همشهري آنلاين از اختلاف صهبايي و سلطاني بر سر نخستين سرود ملي ايران

به نظر مي رسد در صورت اجراي طرح مورد نظر دبير كتابخانه ها ي عمومي و حذف حتي كتابهاي به زعم آنها بازاري و عامه پسند از كتابخانه ها، طرح گسترش فرهنگ كتاب و كتابخواني وزارت ارشاد با تناقضي جدي روبرو شود.چرا كه هدف اصلي اين طرح افزايش خوانندگان كتاب است ،اما در مقابل از كتابخانه هاي عمومي كتابهايي حذف مي شود كه بيشترين خواننده را دارندو ضمن آنكه مجوز خود را هم از وزارت ارشاد دولت جمهوري اسلامي گرفته اند.
نكته قابل تامل ديگر عدم انتشار آماري از مراجعه كنندگان به كتابخانه هاي عمومي است كه چه در دولت خاتمي و چه در دولت آقاي احمدي نژاد صورت نگرفته تا با مقايسه كتابهاي امانت گرفته شده دراين دو دوره به ميزان اقبال به كتابخانه هاي عمومي و امانت گيري كتابها پي برده شود.
ادامه مطلب...

در پست قبلی سه بخش از گفت وگوی بلند با حسین علیزاده را قرار دادم. واپسین بخش این گفت و گو را در این پست بخوانید.علیزاده در این بخش از گفت وگو از برخی از نوازندگان موسیقی نواحی سخن می گوید و همچنین از رابطه خود با سازش و در نهایت رابطه اش با دو فرزند دوقلویش ( صبا و نیما) علیزاده.
دراین گفت وگو اشاره ای هم به ماجرای شکستن دست علیزاده می شود و اینکه لطفی به وی پیشنهاد می دهد که دونفری با یک تار بزنند تا ....
گفت وگو با حسین علیزاده(واپسین بخش)
غیر مرتبط با متن:فریدون آدمیت مورخ نامدار معاصر در گذشت.وی به حق بنیانگذار تاریخ پژوهی نوین در ایران بود وآثاری چون امیر کبیر وا یران و کتابهایی که درباره مشروطه نوشته است و نظریاتی که در زمینه تاریخ نگاری ایرانی ارائه داده بدیع والبته ماندگار است وخواهد بود.هنوز هم بسیاری از کتابهایش در زمره مهمترین منابع اهل تحقیق وتاریخ به شمار می روند. اگر چه به دلیل برخی بی خردی ها کتابهای مهم تحقیقی اش اجازه توزیع رسمی نمی یافت اما هنوز اگر گذرتان به جلوی دانشگاه بیفتد قطعا در کنار خیابان دستفروشان کتاب را می بینید که کتابهای فریدون آدمیت راهم به صورت قاچاق وافستی به فروش می رسانند.
درباره این مورخ صاحب نام بیوگرافی ای نسبتا کامل که تمامی آثارش را هم شامل می شود نوشته ام .
زندگینامه:فریدون آدمیت(1299-1387)
یادش گرامی باد و روحش شاد.

این دومین گفت وگوی بلند من با حسین علیزاده است. بار اول با وی در زمستان سال ۷۷ گفت وگویی انجام دادم که در صفحه گفت وگوی روزنامه جامعه منتشر شد(در دو شماره) و اینک پس از نزدیک به یک دهه باردیگر باوی گفت وگویی بلند انجام داده ام. آن گفت و گو بیشتر حول و حوش دیدگاهش درباره موسیقی اجتماعی بود و این گفت و گو بیشترش درباره خود علیزاده و رابطه اش با موسیقی و ساز اش است. بخش هایی از این گفت و گو( حدود یک چهارم آن) در همشهری ویژه نوروز منتشر شد.اما حیفم آمد که همه این گفت و گو را منتشر نکنم . پس در همشهری آنلاین تمامی آن رابه مرور منتشر خواهم کرد. بخش های اول و دوم و سوم این گفت و گو را می توانید در همشهری آنلاین بخوانید.
حجم این گفت وگو بیش از ۸ هزار کلمه شده است که البته با برخی جرح و تعدیل های فنی و نه محتوایی. همه آن را خواهم آورد.
بخش دوم این گفت و گو از بعد رمز گشایی از گوشه ای از تاریخ شفاهی موسیقی ایران اهمیتی افزونتر دارد. زمانی که آقای علیزاده مدیر هنرستان موسیقی بودند و مدیر کل ارشاد تهران( اقای منصور واعظی)رفتارهایی را از خود بروز می دهد که اسباب تاسف و تاثر اهل موسیقی و به خصوص آقای علیزاده و البته هر شخص فرهنگی می شود.
مهمترين چيزي كه حسين عليزاده به آدمي منتقل ميكند،احساسي مثبت و البته مستمر و دنباله دار است.
و اين، كار خبرنگار را براي مصاحبه سخت ميكند، چرا كه عنصر درام و كشاكش با گفتوگو شونده را از تو ميستاند و همان ابتدا تو را در وضعيتي قرار ميدهد كه احساس كني خلع سلاح شدهاي. از ديگر سو انعطافي كه عليزاده در پاسخ به سوالات ميدهد نيز مزيد بر علت ميشود.
وي در برابر سوالات جبهه نميگيرد و از خبرنگار، تصوير يك مچگير را در ذهنش تداعي نميكند، بلكه با وي وارد گفتوگويي ميشود براي كشف و زادن نكات تازهتر، همچنان كه پنچه و ذهن و ضميرش با ساز و ملودي وارد همسخني ميشود تا نوزادي متولد شود.
نوزاداني كه تولد هر كدامشان (از حصار و ني نوا تا تركمن و شور انگيز و دل شدگان و گبه و راز نو و فرياد و...) جسم و جان اين نوازنده نام آور تار وسه تار را به چالش ميكشاند و گاه تا مرز بيماريهاي خطرناك هم ميبرد.
حسین علیزاده در اين گفت وگو همراهي فراواني به خرج داد تا بخشهايي ناگفته از زندگياش با ساز و ملودي و موسيقي را باز گويد. وي در اين گفت وگو نه خود را فريب داد و نه من گفت وگو كننده را و همانند كارهاي موسيقايش در گفت و گو نيز صادق و جدي بود.
غیر مرتبط با متن:لغو امتیاز نه نشریه و به خصوص دو نشریه هنری( دنیای تصویر و هفت) از سوی هیات نظارت بر مطبوعات نشان می دهد که برخورد های سلیقه ای با مطبوعات ابعادی گسترده یافته است و می رود که دامان نشریات غیر سیاسی را هم بگیرد.در این باره به بهانه توقیف و تعطیلی روزنامه های هم میهن و شرق مطلبی نوشته بودم.{داوری آن سوی در نشسته است} و {تعطیلی زیست بومی فرهنگی} والبته چند روز دیگر درباره جایگاه قانونی هیئت نظارت بر مطبوعات و نیز این که این هیئت می تواند خود راسا دستور لغو امتیاز نشریه ای را صادر کند مطلبی خواهم نوشت.

روز گذشته در انعكاس ديدگاههاي نگارنده درباره نشست نقد نغمه يك اشتباه عددي ويك اشتباه محتوايي صورت گرفت كه سعي مي كنم ضمن برطرف ساختن شبهات صورتي و محتوايي توضيحاتي را هم اضافه كنم تا شايد جبران برخي كاستي هاي ناشي از شورمندي آن نشست شود كه فضاي حاكم بر آن، گفت وگو و نقد سازنده را كمتر بر مي تابيد.

اشتباه عددي فروش 18 هزار سي دي آلبوم ترنج در شش ماه گذشته بود كه در روزنامه 12 هزار ذكر شده بود. اين نكته ازآن جهت توضيح دادني است كه شش هزار نسخه سي دي در بازار راكد موسيقي عدد كمي نيست . ضمن آنكه اين تعداد سي دي در حالي به فروش رفته است كه اين آثار پيش از اين به صورت غير مجاز در دسترس علاقه مندان بود و از اين نظر همين مقدار فروش هم بسيار معنا دار و از موفقيت( و نه حقانيت هنري كه بحثي جداي از اين نوشته را مي طلبد) آقاي نامجو در كارش خبر مي دهد.
نكته دوم سخناني بود كه درباره گفته هاي دكتر محمد سرير، رئيس محترم خانه موسيقي و از آهنگسازان پيش كسوت وصاحب ذوق اشاره شد.
نگارنده اشاره كرد كه امثال دكتر سرير كه تقريبا در مهمترين نهادهاي موسيقي كشور صاحب كرسي و راي هستند و مشورت هاي آنها مورد نظر مديران موسيقي قرار مي گيرد و از آن مهمتر رياست مهمترين نهاد صنفي موسيقايي را دارند، چرا پيش از اين ها كه كار آقاي نامجو چندين و چند بار در محافل موسيقايي مطرح شد سخني در تاييد نگفتند و امروز(روز نشست) كه چنين جمعيت شگفتي را ديدند به تاييد اين كار پرداختند.
طبيعي است در نشستي كه آن همه مشتاق كار آقاي نامجو درسالن وجود دارند، تاييد و تشويق كار ايشان و نپرداختن به نقد فني اثر، كار طاقت سوزي نيست و هر كسي مي تواند چنين تاييدي بكند ، چرا كه با موج حركت كردن و سوار آن شدن و به پيش رفتن را هر يك از حاضران در آن نشست مي توانستند انجام دهند.
آقاي سجادي ، مدير نغمه شهر، كه در شعر و ترانه سرايي هم دستي دارد، در لحظاتي كه به روي سن آمد معترض همين نكته شد واز جماعت اهل موسيقي خواست كه به جاي سخن گفتن در پسله و پستو درباره اين آثار وآثار مشابه ، به نقد آن در منظري عمومي بپردازند و از اين طريق به آگاهي جامعه از اثري كه مي شنوند مدد برسانند.
در ميان اهالي موسيقي جناب پرنيا اين جسارت را داشت كه ايرادات فني كار را بيان كند و آقاي نامجو هم پاسخ اين ايرادات را ( جداي از وارد يا ناواردي آن) دادند.بقيه تقريبا سكوتي محض را اختيار كردند.
انتظار جماعت علاقه مند موسيقي و حتي علاقه مندان اقاي نامجو اين بود كه آقاي سرير در محافل تصميم گيري به تشويق جواناني چون محسن نامجو مي پرداختند و در آن محافل استدلال مي كردند كه كار آقاي نامجو سبب مي شود كه جوانان با مولانا و حافظ بيشتر آشنا شوند تا نظر مديران را به دادن مجوز به ايشان تغيير دهند.البته اگر دكتر سرير اطلاعي از ميزان تيراژ كتابهاي مولانا و سعدي داشتند و پيشينه هشت سده اي اين شعرا را مرور مي كردند در مي يافتند كه حافظ و سعدي و مولوي نيازي به تبليغ كارشان ندارند،چرا كه اين بزرگان و محتشمان، چنان نوشته اند كه هر خواننده اي بااندك آشنايي با ادبيات و زبان فارسي و حتي زبان هاي ديگري كه اين نوشته ها ترجمه شد، مي تواند از اين گنجينه هاي ادب فارسي ساليان سال لذت ببرند.
شايد اگر محسن نامجو چند سال قبل ،اين اقبال را داشت كه كارش را به صورت رسمي انتشار مي داد ، فضاي اقتصادي موسيقي ايران هم در بخشي تقويت مي شد و علاقه مندان آثارش هم اين همه ولع و تشنگي نداشتند. چنانكه افرادي چون بنيامين بهادري، گروه آريان، و ديگران هم به دليل نگاه متسامحانه ارشاد توانستند ضمن كسب شهرت و اعتبار به اقتصاد موسيقي هم رونق ببخشند و گردش مالي و سرمايه را در داخل خاك و ميهن خودشان شاهد باشند ونه جا و مكاني ديگر.
آقاي دكتر سرير كه اتفاقا جزو هيات امناي موسسه نغمه شهر است ، به جاي آنكه همانند مدير اين موسسه از مهمانان نشست( يعني منتقدان مدعو) حمايت و جماعت را به سكوت دعوت كنند مي گويند كه به جاي نقد بايد تشويقشان كرد.
جهت اطلاع آقاي سرير با يد بگوييم كه اين نشست نامش نقد نغمه است و از ابتدا هم قرار بود كه اين نشست ها در فضايي به دور از تخريب و تعارف به نقد آثار بپردازند و 12 برنامه قبلي هم گواه رويكرد اين نشست است.
نقد نغمه قرار است خلاء نقد را پر كند و اگر دكتر سرير كه درعلمشان به موسيقي كمتر كسي ترديد دارند ، به نقد علمي اين اثر مي پرداختند و غث و سمين كار را بر روزن مي انداختند شايد اين نشست حاصلي نيكو تر از اين مي داشت كه در فلسفه وجودي آن طراحي شده بود.
توضیح ۱:پس از نوشتن اين مطلب آقاي هوشنگ ساماني در وبلاگ خود درباره همين تناقض موجود در بيرون و درون نوشته اي را نوشتند كه خواندن آن مي تواند تحليل برآمده از اين نوشته را تاييد كند.{تایید موسیقی نامجو در 20 دقیقه}
گزارش كامل اين نشست را دراينجا بخوانيد.{گزارش كامل نشست آلبوم ترنج محسن نامجو}
توضیح۲ :درباره این نشست حرف و حدیث های فراوانی زده و نوشته شد که خود نیازمند مطلبی و مطالبی مستقل است که اگر فرصت کنم نوشته ای دیگر هم خواهم نوشت.
توضیح ۳:یک روز بعد از نوشته من در روزنامه اعتماد آقای بهاری پاسخی به نوشته من دادند که فعلا این نوشته را بخوانید تا بعد برخی ابهاماتی که در ذهن این موسیقی دوست و نویسنده گرامی است را در مطلبی جدا برطرف سازم.{حاشیه ای دوباره بر نشست آلبوم ترنج}

توضیح: نوشته زیر را سال گذشته د رکنار نوشته ای از دوست خوب و خوش قلمم آقای یار احمدی در ویژه نامه روزنامه اعتماد منتشر کردم. امسال و همزمان با سالروز تولد آقای رجبی جواد یار احمدی تماس گرفت و گفت که پاسخ نوشته سال قبلتان را داده ام . این نوشته را با اندکی اصلاح در همشهری آنلاین کار کرده ام {درباره بهمن رجبي و خلق و خويش} اين دو نوشته را بخوانيد و البته به دنبال فرصتي هستم كه گفت وگو درباره آقاي رجبي و خلق و خويش را ادامه دهم .

كمتر كسي در تخصص و دانش موسيقايي بهمن رجبي ترديد دارد.تلاشها وابداعات وابتكارات وي در ساز تمبك ، افقي تازه را براي نوازندگان اين ساز و اصولا سهم اين سازدر ساختار اركستر موسيقي ايراني گشوده است . پس در اين نوشته قصدي بر تعريض به مقام بهمن رجبي به عنوان يك نوازنده تميك و كسي كه درك اش از موسيقي و ريتم در طرازي بالاتر و برتر از سايرين است، ندارم، بلكه مي خواهم نقد و نقبي بزنم به زاويه ديگري از بهمن رجبي كه تقريبا تمامي افرادي كه با وي حشر و نشري دارند ، از آن زاويه آگاهي دارند ،اما كمتر آن را به عرصه و حوزه اي عمومي كشانده اند. اميد كه اين بحث و اشاره كه مي تواند روزنه اي باشد به افقي فراختر و مجملي باشد بر تفضيل، آقاي رجبي و هوادارانش را بر نياشوباند.
اگر در سخنان و گفته ها و حتي نامه هاي آقاي رجبي دقيق شويم ، مي توانيم دريابيم كه اين چهره نامي عرصه موسيقي بيش از آنكه در نقد نوازندگان و اهل موسيقي به روي صحنه تخصص و كار آنها توجه كند ، با وام گيري از برخي اطلاعات پشت صحنه و گفته ها و شنيده هاي ديگران و البته تجربه هاي خود در برخورد با اين افراد ، روايتي از اين افراد به دست مي دهد كه بخش عمده آن ذم است و كمتر مدحي درآن به چشم مي آيد.
از قرار آقاي رجبي در نقد خود بيش از آنكه به نقد كار بپردازد،به نقد شخص مي پردازد و البته تمامي وجوه افراد را هم مد نظر قرار نمي دهد ، بلكه به بخشهايي نظر دارد كه در نهايت به تخريب شخص منجر مي شود.
اگرچه نمونه هاي فراواني از سخنان آقاي رجبي موجود است ، اما نمونه اي كه مي توانم از آن ياد كنم و خوشبختانه به مدد اينترنت و ويلاگ ، تقريبا عمومي شده و برخي از اهل موسيقي، به خصوص ما روزنامه نگاران اين حوزه، از آن خبر داريم ، نامه اي است كه اين چهره نامي عرصه تمبك نوازي به جناب محمد رضا لطفي نوشته است. متن و محتواي نامه نشان مي دهد كه آنچه آقاي رجبي از محمد رضا لطفي تصوير مي كند ، بيش از آنكه متكي بر دانش و توانايي لطفي در اين حوزه باشد ( حوزه اي كه اهل موسيقي لطفي را به اين صفت مي شناسند)بر بخشهاي ديگري از زندگي لطفي نظر دارد كه نوشتن درباره آنها نيازمند اطلاعاتي است كه حد اقل آدميان از درك آن عاجزند. به تعبير دقيق تر آقاي رجبي در اين نوشته انگيزه خواني كرده است و خود را درجايگاه يك من برتر نشانده كه حتي اين توانايي و ظرفيت را دارد كه درون آدمها را بخواند و از نيات آنها آگاهي يابد و از آنجا براي لطفي تار نواز وآهنگساز و مدرس و خوانندگان اين نامه تصميم بگيرد و بنويسد كه وي در چه هياتي است و چگونه فكر مي كند.
اگر از زاويه اخلاق كانتي بخواهيم به نگاه آقاي رجبي به پديده ها بنگريم ، طبيعي است كه آن را نپسنديم . در اخلاق كانتي چهار عامل زير ملاك اصلي و اسباب نجات آدمي است. آنچه بر خود نمي پسندي بر ديگران مپسند و د ركار خود صادق و جدي باش.
آقاي رجبي در كار خود صادق اند و البته جدي ، اما آيا آنچه رابر خود نمي پسندند، بر ديگران هم نمي پسندند؟
اين پرسشي است كه پاسخ به آن مي تواند بسياري از رفتارهاي آقاي رجبي را به محك آزمون قرار دهد؟
باز هم تاكيد مي كنم كه اين نوشته كوتاه مي تواند روزنه اي باشد براي بحثي مجمل تر در ميان ما اهل موسيقي كه مرزهاي اخلاقي و رفتاري ما چيست و عيوب و انكسارات آن در كجاست.
تكمله: گفت وگويي با بهمن رجبي را در اينجابخوانيد.
غير مرتبط با متن:دوست و ناشر خوشنام ، اقاي لطف الله ساغرواني، مدير انتشارات هرمس در سوگ از دست دادن پدرشان نشسته اند. ضمن تسليت به ايشان طلب آمرزش براي آن زنده ياد به اطلاع دوستان مي رسانم كه مجلس ترحيم پدرآقاي ساغرواني ساعت ۱ تا ۲ و نيم فردا(پنج شنبه۱۶ اسفند)در مسجد نور در ميدان فاطمي برگزار مي شود.

«زيست بوم فرهنگي» مفهومي است كه در آن تمامي افراد و نهادهاي مرتبط با يك پيشه و موضوع فرهنگي جاي مي گيرندو با تبادل اطلاعات و توليدات ميان خود وساير افراد به رشد و بالندگي آن زيست بوم مدد مي رسانند.
با اين توضيح كوتاه مي خواهم برگزاري ششمين نشست انتشارات سخن(كه روز گذشته،جمعه 10 اسفند، با شكوه تر از پنج دوره گذشته برگزار شد) را بهانه اي قرار دهم و به اين بهانه به زيست بوم هاي بخش خصوصي نشر نكاتي چند را قلمي كنم.{گزارش ششمین نشست سخن}

اگر اين جمع را يك زيست بوم فرهنگي بناميم ( محيطي كه در آن اهل فرهنگ زيست ميكنند) در آن مي توان انواع افراد ونهادها را مشاهده كرد. مهمترين جزءاين زيست بوم انتشارات سخن است. ناشري كه به گواه كارنامه كاري اش در نزديك به سه دهه تلاش طاقت سوز، صدها كتاب در حوزه هاي مختلف فكري و فرهنگي ، با محوريت فرهنگ ايراني – اسلامي تدارك ديده و انتشار داده است.
اين ناشر البته خود از زيست بومي با قدمتي 130 ساله بهره مي برد و تجربه اي گرانقدر را از سالهاي 1255 (زمان تاسيس نسل اول انتشارات علمي ) به ارث برده است.همين تجربه است كه اينك در نسل سوم از اين مجموعه بار آورتر شده و صدها عنوان كتاب را تقديم اهل فرهنگ كرده است.
پس از آن به حلقه مولفان و مترجماني مي رسيم كه بااين ناشر همكاري مستقيم دارند و به شكل جدي در تاليف كتابهاي اين مجموعه دخيل بوده اند. كساني كه برخي ازآنها سر به زير خاك سوده اند؛ چهره هايي چون دكتر زرين كوب ، دكتر غلامحسين يوسفي، محمد علي جمالزاده، تا بزرگاني كه اينك دست اندركار تاليف يا ترجمه مجموعه هاي ارزشمندي اند. همانند دكتر محمد رضا شفيعي كدكني( كه مجموعه كارهاي سترگشان درباره عطار امسال پربرگ و بارتر و از سوي همين ناشر در مراسم ديروز رونمايي شد)، دكتر ايرج افشار، دكتر حسن انوري و مجموعه همكارانشان د رفرهنگ سخن، دكتر محمد استعلامي، دكتر محمد امين رياحي، دكتر حسين الهي قمشهاي ،دكتر محمد دبير سياقي،دكتر محمد علي اسلامي ندوشن، دكتر تقي پورنامداريان،دكتر عزت الله فولادوند، هاشم رضي،دكتر احمد سميعي گيلاني، دكتر علي اشرف صادقي و البته نسلي از نويسندگان و اهل ادب كه درچند سال اخير با تاليفات خود رونقي به پژوهشهاي زبان فارسي و فرهنگ ايراني –اسلامي بخشيده اند.
در كنار اين مجموعه خوانندگاني قرار دارند كه از خرمن اين تاليفات خوشه برمي چينند و با خريد كتاب هاي اين ناشر بر تعلق خاطرشان به اين زيست بوم مي افزايند و باعث تشجيع و تشويق ناشر و مولفان مي شوند .
تمامي اين فضاي فكر و فرهنگي براي خود هويتي يافته وعرصه اي را فراهم آورده است تا در پرتو آن بتوان گامهاي موثرتر فرهنگي را برداشت. اين فضا البته بدون هيچ گونه پشتوانه دولتي و يا حمايتي خاص شكل گرفته است و نشان مي دهد كه بخش خصوصي نشر ايران اگر جلوي پايش سنگ اندازي و مانع تراشي صورت نگيرد، مي تواند كارهايي بكند كه از عهده دهها سازمان و نهاد دولتي بر نمي آيد. شايد همين فرهنگ سخن ، كه از سال 1380 كه مجموعه 8 جلدي آن انتشار يافت و اينك زادو ولد آن نياي اصلي،خود به كامل شدن بيش از 11 كتاب ديگر انجاميده است ، نمونه اي شاخص از كار بخش خصوصي باشد كه بدون هيچ گونه كمك دولتي صورت گرفت.خوشبختانه از اين دست ناشران كم نيستند كه حداقل در همين حوزه فرهنگ نگاري مي توان به ناشري چون فرهنگ معاصر اشاره كرد كه كارهايي نمونه و شاخص انجام داده و مي دهد و يا نشر مركز كه در همين سال جاري چند كار مجموعه اي سترگ( همانند ارائه ترجمه تازه از هزار و يك شب) را سامان داده اند.
دولت(در تمايم شقوق آَن و نه تنها وزارت ارشاد) اگر دستان درازش را از دامن نشر ايران برچيندوبا خريدهاي فله اي از برخي ناشران رانتي فضاي كتاب را مشوش نكند ويا با ساختن فروشگاههاي چند هزار متري ( موسسه نشر شهر وابسته به شهرداري تهران) از تجربه هاي شكست خورده اين چنيني درگذشته درس عبرت نگيرد و اندك اعتبارات به كف آمده را به چاه نريزد ويابا سوق دادن يارانه هاي كاغذ نشر به سمت نمايشگاههاي استاني ، و خالي كردن كتابفروشان شهرستاني از مشتريان و متقاضيان ، تيشه بر ريشه نحيف كتابفروشان شهرستاني و البته تهراني نزند ، ويا با راه اندازي ناشران دولتي و شبه دولتي در هر وزارتخانه و نهاد و سازمان دولتي و شبه دولتي به رقيبي با پشتوانه هاي مالي بي كران براي ناشران بخش خصوصي تبديل نشود، و يا با سكوتش دربرابر تعطيلي و توقف كار برخي كافه كتاب ها ، به هدم اين گونه زيست بوم هاي فرهنگي مدد نرساند،مي توان اميدوار بودكه ده ها و صد ها ناشر همانند انتشارات سخن پابگيرند و بنياد سفت كنند و سرمايه و نيروي فكري و مادي خود را به كارهايي اختصاص دهند كه انتشار برخي از آنها اسباب اعتبار فرهنگي ايران و ايراني است.
این مطلب شنبه این هفته درصفحه آخر روزنامه اعتمادمنتشر شد

160 سال پس از ترجمه فارسي هزار ويك شب، يك ناشر و مترجم متن كامل و جامعي از اين كتاب معروف را به زبان فارسي برگردانده اند.
اين ترجمه بر اساس متون معتبر عربي و با بهره گيري از ترجمه هاي معتبر انگليسي و فرانسوي انجام شده است.
نشر مركز كه از جمله ناشران شناخته شده و با سابقه ايران است،از سال 1376 به ابراهيم اقليدي، كه در ادبيات عرب و جهاني دستي چيره دارد، پيشنهاد داد برگردان فارسي كاملي از اين كتاب را به دست بگيرد.

اقليدي نيز علاوه بر فراهم كردن منابع تحقيق و نسخه هاي معتبر اين كتاب ،تحقيقي جدي درباره كتاب و داستان هاي آن و نيز اصلي و الحاقي بودن اين داستان ها انجام داد كه در مقدمه مفصل خود بر كتاب تمامي اين مراحل را آورده است.
اكنون و پس از يازده سال از آغاز به كار اين طرح بزرگ،6 جلد از نزديك به 20 جلد اين اثر به بازار كتاب راه يافته است. اين 6 جلد بيش از 1300 صفحه قطع رقعي را شامل مي شود و چنانكه دست اندركاران نشر مركز گفته اند، بقيه مجلدات آن نيز آماده انتشار و قرار است كل كتاب در بيش از 4 هزار صفحه عرضه شود.
دليل اصلي تاخير در انتشار همزمان تمامي مجلدات، نبود منابع مالي است كه در عرصه نشر ايران امري پذيرفته شده است. به خصوص كه تمامي مراحل اين طرح بزرگ را ناشري از بخش خصوصي بدون هيچ كمك دولتي صورت بندي واجرا كرده است.
نشر مركز در انتشار اين مجموعه ابتكار تازه اي به خرج داده است و آن انتشار آن در دو فرم متقاوت است.
نگاهي به 6 جلد ابتدايي كتاب نشان مي دهد كه ناشر به جاي انتشار شب به شب داستان هاي هزار و يك شب ،آن را در قالب بخش بخش و مقوله بندي شده و موضوعي انتشار داده و مترجم هم در مقدمه كتاب وعده داده است كه «علاوه بر متن كامل موضوعي، متن كامل شب به شب هم پس از انتشار و توزيع متن مقوله بندي شده، به بازار كتاب عرضه شود»
آنها( ناشر و مترجم) براي انتشار طبقه بندي شده قصه ها دلايلي را ذكر كرده اند كه مهمترين آن نخوانده شدن برخي از قصه هاي مهم وكوتاه در لابلاي كتاب به جهت خجم بالاي كتاب است كه در نسخه كنوني نزديك به 4 هزار صفحه مي شود، و اين از ترجمه تسوجي (در 160 سال قبل) دو هزار صفحه بيشتر است. ضمن آنكه ارائه طبقه بندي شده كتاب به خواننده در انتخاب مجزاي هر نوع داستان هم مدد مي رساند.
دو جلد از اين شش جلد به نام «پريانه ها» منتشر شده و 4 جلد بعدي به نام هاي «از عشق و پارسايي»،«داستان هاي سفر؛ دريايي ها»،«حكايت دلگشاي پرندگان و حيوانات»،«داستان هاي سفر؛سفر به ناكجا» عرضه عمومي شده است.{شرح تفضیلی شش جلد منتشر شده}
درهر جلد علاوه بر مقدمه مفصل مترجم و محقق اثر، مقدمه ويژه مترجم برآن جلد هم آمده و فلسفه وجودي و شان نزول اين قصه ها كه از زبان شهزاد قصه گو بيان مي شود، توضيح داده شده است.
نگاهي به ترجمه اقليدي از كتاب نشان مي دهد كه وي ضمن حفظ فخامت زبان ،سعي كرده است،اشعار آمده در متن اصلي را هم با اشعاري فارسي جايگزين سازد.
به نوشته اقليدي،شعر ها در ترجمه تسوجي( 160 سال پيش)توسط شاعري به نام سروش ٌُدرمتن كتاب گنجانده شد، اما مترجم كنوني تمامي اشعار آورده شده در متن عربي را بازسرايي كرده و در اين زمينه تنها 20 مورد از اشعار انتخاب شده توسط سروش را مناسب تشخيص داده و در متن گنجانده است.
نگاهي ابتدايي به ترجمه اقليدي و مقابله آن با ترجمه تسوجي نشان مي دهد كه وي ضمن حفظ چارچوب زباني اثر در انتقال به زبان مقصد، آن را روزآمد كرده و توانسته به خوبي از عهده اين كار برآيد.نثر ترجمه روان، ساده و البته در نقطه هايي سجع دار است كه از آگاهي مترجم از ادبيات كهن ايراني خبر مي دهد.
قصه هاي هزار و يك شب كه به زبان عربي به آن را «الف ليله و ليله» مي گويند، حدود 300 سال قبل توسط آنتوان گالان فرانسوي ترجمه شد و 150 سال بعد عبد الطيف تسوجي به سفارش دربار محمد شاه قاجار آن را به فارسي برگرداند كه به نوشته اقليدي«ترجمه تسوجي با وجود خطاها و ايرادهاي فراواني كه دارد، تاكنون بهترين نمونه ترجمه به زبان فارسي است . او ترجمه اي زيبا ودلنشين از اين اثر به دست داد كه خود از نمونه هاي آغازين نثر فارسي مدرن در ايران به شمار مي رود»اما خلاصه بودن و فشردگي ترجمه تسوجي ،زبان نسبتا كهن اين ترجمه،ترجمه نشدن نه دهم از اشعار عربي،خطاهاي فراوان ترجمه فارسي و وجود غلط ها ودگرخواني ها در نسخه عربي مورد استفاده و نبود امكانات روز چاپ و نشر سبب شد تا كسان ديگري هم به صرافت ترجمه اين اثر به فارسي بيفتند.
نخستين بار موسي فرهنگ در سالهاي ابتدايي دهه سي به مدير انتشارات گوتنبرگ پيشنهادمي دهد به جاي تصحيح و ويراستاري ترجمه تسوجي متن كامل گالان برگردان فارسي شود ، كه به دليل عدم موافقت، وي تنها ويراستاري وغلط گيري ترجمه تسوجي را انجام مي دهد و تعداد اندكي قصهرا به كار اضافه مي كند.
پس از آن اين نسخه و نيز نسخه تسوجي بارها و بارها از سوي ناشران مختلفي تجديد چاپ مي شود والبته غلط هاي مطبعي فراواني هم به متن راه مي يابد .
در سال هاي ابتدايي دهه 80 كه انتشارات هرمس ويراستاري تازه اي از متن تسوجي را با برخي توضيحات و پانوشت ها در دوجلد كاغذ نازك و در بيش از 2300 صفحه به بازار كتاب عرضه مي كند.

![]() مرگ احمد بورقاني براي ما مطبوعاتي ها ضربه يي دردناک بود، او به قول شاملو مهر و نشانه اش را نهاد، و شادمانه و شاکر از اين دنيا رفت، اما براي ما که اندک اندک به مردي با ارتفاع فکري و عاطفي وي عادت کرده بوديم و رفتارهاي محتشمانه اش را سرمشقي براي کارهاي صنفي و روزمره خود قرار داده بوديم، رفتنش بسيار زود بود. ما روزنامه نگاران مديري باتجربه، با اشراف بالا به کارهاي صنفي و از همه مهم تر انساني شريف و صافي اعتقاد با صراحتي رياسوز را از کف داديم، در حالي که به کف آوردن آدمياني با چنين دغدغه هايي و در چنين زمانه يي که پليدي و پلشتي در هر کوي و برزني بروز و ظهور دارد، سخت حاصل مي شود.
وي در دوره کوتاه مديريتش بر معاونت مطبوعاتي هم درس مديريت به ما داد و هم درس اخلاق و شجاعت و اينکه چگونه خود و سمتش را پاي ما اهالي مطبوعات قرباني کرد.
يادم نمي رود زمان استعفايش را از اين سمت در ساختمان تعاوني مطبوعات؛ جايي که گروهي از روزنامه نگاران و اهل فرهنگ گرد آمده بودند تا از مديري قدرداني کنند که بيش از پست و ميزش به کارش فکر مي کرد و اينکه رضايت خلقي (جماعت روزنامه نگار) را که با وي سروکار دارند چگونه فراهم کند، تا تجسم اين گفته شيخ اجل باشد که «عبادت به جز خدمت خلق نيست».آن روز همه در منقبت وي و کارهايش سخن گفتند، اما زماني که نوبت به وي رسيد شرمگينانه اين پرسش را پيش روي جماعت حاضر گذاشت که«چرا از من تقدير مي کنيد؟ و سپس سياهه يي را براي همه خواند و گفت؛ «اين کارهايي بود که بايد براي شما اهالي مطبوعات انجام مي دادم و نتوانستم و از اين بابت شرمنده شماهايم.»
اين رفتارها در زمانه يي رخ مي داد که بسياري از مديران همطراز و بالاتر از وي آمارها و کارهاي نکرده خود را هم به رخ ديگران مي کشيدند. پس تعجب داشت که من و ماي نوعي از اين گونه رفتار هاي بورقاني بزرگ به شگفت درآييم. اما او و امثال او بسيار قليل بودند و فضاي مديريتي کشور تاب چنين نفس هاي پاکي را نداشت.
اکنون اما وقتي به کارنامه پربرگ و بار بورقاني عزيز مي نگريم مي بينيم که وي کارهاي فراواني براي ما روزنامه نگاران انجام داد، اختصاص بودجه براي تملک ساختمان انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران محصول تلاش وي و تيمي بود که اعتقادي جدي به واگذاري امور به خود روزنامه نگاران داشتند، همچنان که بناي واگذاري جشنواره مطبوعات به انجمن صنفي روزنامه نگاران هم سنت حسنه يي بود که وي برجاي گذاشت. همچنان که در انتخابات اخير انجمن وقتي وي پادرمياني کرد، همه به داوري و نگاه وي تن دادند، چرا که مي دانستند احمد هم بي غل وغش و بي طرف است و هم ظرفيت هايي دارد که بارهايي از اين دست را به سرمنزل مقصود مي رساند.
بعد ها هم همه گاه مشاور و مشيري مورد اعتماد و کوشا براي انجمن صنفي روزنامه نگاران بود.بورقاني مرجع بود و همه کساني که با وي کار کرده بودند، از هر طيف و طايفه يي بعدها از منش کاري و رفتاري وي سخن ها مي گفتند و تجربه کار با وي را در زمره مهم ترين و بهترين تجربه هاي دوران کاري و زندگي خود به شمار مي آوردند.وي به تعبير مولاناي بزرگ محسن بود و اين را از کارهاي حسنه يي که براي جماعت مطبوعاتي انجام داد و باقي گذاشت، مي توانستيم دريابيم.
محسنان رفتند و احسان ها بماند/اي خنک آن را که اين مرکب براند گفت پيغمبر خنک آن را که او/شد ز دنيا، ماند از او فعل نکو مرد محسن، ليک احسانش نمرد/نزد يزدان دين و احسان نيست خرد مثنوي معنوي، دفتر چهارم توضیح:این نوشته امروز در صفحه آخر روزنامه اعتماد منتشر شد
پس از تحریر:بار آخری که با مرحوم بورقانی تماس داشتم ُ اوایل هفته قبل بود برای پی گیری سومین سال برگزاری روزنامه نگاران برتر سال بود که هر ساله در اردیبهشت ماه از طرف انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار می شود. وی راهنمایی های مفیدی برای این کار انجام داد. سال قبل هم بورقانی در فهرست اصلی قرار داشت اما ما به این گمان که برای تجلیل از وی فرصت داریم و البته اصرار خودش از نامش صرف نظر کردیم . روحش شاد. |

اول:در اين كه زنده ياد پرويز ياحقي چهره اي شاخص ونابغه در عرصه موسيقي ايراني بود، كمتر كسي ترديد دارد.وي چه در نوازندگي ويلن و چه در آهنگسازي وخلق ملودي ها و تصانيف ماندگار ابداعات و ابتكاراتي به خرج داد كه نامش را در تاريخ معاصر موسيقي ايران در كنار قله هايي چون ابوالحسن صبا، خالقي و تجويدي و... قرار داده است.{پرويز ياحقي؛زندگي و شيوه هنري} اما اين چهره نامي چه در دوران حيات خود و چه بعد از مرگش آنچنانكه بايد قدرش دانسته نشد. تا كنون و پس از گذشت يك سال از درگذشت آن زنده ياد مراسمي كه در خور نام و شان وي باشد برايش ترتيب داده نشده است.

سال گذشته وقتي وي به ديار باقي شتافت، سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران براي چهلمين روز در گذشت مرحوم ياحقي مراسمي تدارك ديد. طبق توافقات به عمل آمده با مدير مركز موسيقي حوزه هنري ، قرار شد اين مراسم در تالار انديشه برگزار شود، اما در آخرين لحظات ، مدير ياد شده زير قول و قرار هايش زد وبراي حفظ ميز و صندلي اي كه يك سال بعد به شكل ناگهاني از كفش داد،( درست همزمان با سالگرد وفات زنده ياد يا حقي)از برگزاري اين برنامه در تالار انديشه جلو گيري كرد.
در نهايت خانه موسيقي و دست اندركاران موسسه نغمه شهرسازمان فرهنگي وهنري شهرداري تهران و موسسه نغمه شهر مجبور شدند مراسم چهلم آن زنده ياد را در سر مزارش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا برگزار كنند.مراسمي كه به رغم امكانات كم به دليل صميميت نهفته در حاضران وبرگزار كنندگان آن ، همانند نغمه ها ي آن زنده ياد به دل نشست و قطعا روح آن مرحوم را هم شاد كرد.
امسال هم پس از گذشت يك سال باز هم اين مراسم(روز گذشته) در همان مكان برگزار شد.از اين منظر شايد عيب و ايرادي بر برگزاري اين مراسم نباشد،اما به نظر مي رسد برخي نهادها همانند خانه موسيقي بايد اين همت و پشتكار را داشته باشندكه براي آن زنده ياد سالني در نقطه اي مناسب شهر تهران كرايه كنند و با اعلام قبلي مراسمي رسمي تر و عمومي تر براي وي تدارك ببينند.
دوم:مرحوم پرويز ياحقي در سالهايي كه بي هيچ دليل قانوني اجازه فعاليت نداشت،همتي جانانه صرف كرد تا گنجينه اي از نغمه هاي موسيقي ايراني را گرد آورد. براي اين كار وي منزل مسكوني اش در خيابان آفريقا را با امكانات صدابرداري و استوديويي موسيقي مجهز كرد و در نهايت با دعوت از برخي از بزرگان موسيقي و سركشي به آرشيو هاي خصوصي آنها آرشيوي از شاخص ترين نغمه هاي موسيقي را گرد آورد و چنانكه خود در گفت و گويي گفته بود، اين آرشيو با آرشيو آهنگ ها و نواهاي موجود تفاوت هاي اساسي داشت و از بارزيت و ويژگي ممتاز تري برخوردار بود. چرا كه گرد آورنده آن موزيسيني قهار و چيره دست وآشنا به رموز و پيچيده گي هاي

