ارکستر سمفونیک تهران و بحران مخاطب
به فاصله دو هفته اركستر سمفونيك تهران به رهبري نادر مشايخي دهه اول آذر به مدت سه شب در تالار وحدت به اجراي برنامه پرداخت واين گونه كه خبر مي رسد ، قرار است يكي ، دو هفته بعد هم قطعاتي را درهمين مكان بنوازند . اركستر سفونيك تهران چند سالي است با بحران تماشاگر روبرو است و حتي كنسرت دوهفته قبلش با بي اقبالي تماشاگران روبرو شد به نحوي كه در شب نخست تعداد تماشاگران از تعداد نوازندگان اركستر هم كمتربود. البته اين كمبود تماشاگر به اين معنا نيست كه برنامه هاي اين اركستر وقطعات انتخابي خوب ومورد پسند نيست ، بكله دليل را در جاي ديگري بايد جست و جو كرد و آن نبود اطلاع رساني مناسب و به هنگام براي برنامه هاي اين اركستر است .اين معضل البته منحصر به اركستر سمفونيك نيست ، بلكه مبتلابه تمامي برنامه هايي است كه به نوعي رنگ وبوي دولتي برآن پاشيده مي شود. قاعده تبليغات براي كارهايي از اين دست اين است كه سامانه تالار وحدت يا انجمن موسيقي كه پشتيباني مالي چنين برنامه هايي را دردست دارند ، بايد بخشي از بودجه را به اطلاع رساني و تبليغات اختصاص دهند. اين بودجه بايد نسبت معقولي با كل هزينه اي كه براي يك برنامه صورت مي گيرد داشته باشد . براي نمونه اگر هر شب اجراي اركستر بين 5 تا هفت ميليون تومان هزينه داشته باشد ، بايد 10 تا 15 درصد اين رقم صرف تبليغات و اطلاع رساني شود. اطلاع رساني هم به زمان نياز دارد و دست اندركاران اركستر سمفونيك نبايد به گونه اي برنامه ريزي كنند كه فاصله برنامه هاي آنها هم كوتاه باشد . براي نمونه هنوز مركب اجراي قبلي خشك نشده ، اجراي تازه اي را صورت بندي و به روي صحنه بياورند. كاري كه در دوهفته اخير انجام داده اند. نگاهي به گذشته برنامه هاي اركستر نشان مي دهد كه اين اركستر و برنامه هاي آن از نظر استقبال مردمي و جذب مخاطب دوران نشيب خود را مي گذراند.
پس در چنين وضعيتي روا نيست كه بدون مطالعه وبستر سازي تعداد اجراهاي اركستر را به يكباره افزايش دهيم والبته با برنامه هاي مشابه همانند اركستر ملل ( به لحاظ تعدادنوازندگان ) آن را همزمان برگزار كنيم .
حتی با جستجوی گوگل هم نمی شود یک سایت اطلاع رسانی درست و حسابی درباره کنسرت ها پیدا کرد. یا خیلی وقتها وبلاگها می نویسند "کنسرت فلان دیشب در فلان جا برگزار شد" . خوب این را هم ننویسند دیگر چرا دل ما را می سوزانند.
1- با صحبت های که با رییس انجمن موسیقی فارس داشته امف قرار شده است طرحی را برای برگزاری نشست دو یا سه روزه وبلاگ نویسان موسیقی ارایه دهم که در شیراز انجام شود. ان شاا.. از نظرات شما هم استفاده کنیم. سه روز به یاد ماندنی خواهد بود با اثرات مفید که امیدوارم. از طریق خانم خادمی با جناب عالی تماس خواهم گرفت.
2- بی حرمتی به استادان ظریف و اسماعیلی و ثابت را نشانه گرفته ام. بد نیست بخوانید تا از نظر شما هم مطلع شوم.
پوزش
از نكاتي كه ما خبرنگاران بايد به آن پابند باشيم ، پذيرش اشتباه است . اين طبيعي است كه اشتباه كنيم اما اگر اشتباه خود را نپذيريم وتصحيح نكنيم ، اخلاق حرفه اي خبرنگاري را هم زير پاگذاشته ايم . جزمیت و دگم نگری در کاری که اشتباه آن مبرهن و واضخ است سبب مي شود كه اعتماد خواننده به نوشته هاي ما كم شود . پذيرش اشتباه ، بيان و تصحيح آن شايد اندكي سخت باشد و حتي موجبات تمسخر برخي ها را سبب شود اما در عوض پاداش بزرگتري دارد که آن بازگشت اعتماد خوانندگان است. مهمترین چیز برای خبرنگار نگهداری این اعتماد است که سرمایه وی د رایام کاری است. روزنامه نگار باید همانند هر شهروند اخلاقی نه خود را فریب دهدونه دیگران راو درکار خود صادق وجدی باشد.
با اين توضيح كوتاه به ماجرايي اشاره مي كنم كه در نوشته اركستر ملل رخ داد و متاسفانه سبب شد تا اجر تلاشهاي يك موسسه كه حامي اركستر ملل بود به كلي ناديده گرفته شود .
اما اصل ماجرا
روز گذشته و پس از انتشار مطلبی درباره ارکستر ملل در همشهری ، بانويي از موسسه انگيزه سازان تماس گرفت و نسبت به نوشته من معترض شد. اعتراض او به حق بود . چرا كه اطلاعاتي كه من از تلاشهاي آقاي سلطاني و نيز اركستر ملل داشتم ، به همان فعاليتهاي سال گذشته باز مي گشت و متاسفانه آقاي سلطاني و نيز دوستاني كه در بخش روابط عمومي اين كنسرت فعاليت مي كردند نيز يا به دليل كم توجهي من يا به جهت عدم تاكيدشان بر كار كارستاني كه اين موسسه كرده بود . آن را خرد و حقير فرض كرده ونوشته آقاي مير علينقي درباره اين اركستر را كه سال گذشته و پس از اجراي تالار وحدت نوشته بود را برای توصيف تلاشهاي آقاي سلطاني آوردم .
امروز اما با تماسي كه با من گرفته شد فهميدم آنكه سبب شد چنين اركستري شكل بگيرد حمايت مالي و به قول معروف اسپانسري این موسسه بود . اين بانوي محترم گفت كه از ابتداي سال جاري تمامي مخارج اركستر ملل را برعهده داشته و پيمان سلطاني و ديگران در واقع مزد زحمات خود را طي قرار دادي مكتوب گرفته اند و در اين مدت هزينه هاي فراواني براي اين اركستر صرف شد كه يك ريال آن از سوي آقاي سلطاني و وخانواده اش پرداخت نشده است.
در اين زمينه البته من قرار است پي ماجرا را بگيرم و در گفت و گويي با اين بانو دليل اين خير خواهي اشان را جويا شوم . اين گونه شايد ديگران هم تشويق شوند كه در اين زمينه دستي بالا بزنند . این حمایت از آن جهت اهمیت داردکه یک نهاد خصوصی و نه دولتی از ارکستری با نزدیک به صد نوازنده وآهنگساز و رهبر ارکستر و غیره نزدیک به شش ماه یا بیشتر حمایت کرد . کاری که من تاکنون و دربیش از ۱۴ سال تجربه کار خبری در حوزه موسیقی حمایتی این چنین را شاهد نبوده ام .
حسين عليشاپور:سلام بر دوست و همکار عزیزم آقای مختاباد.
خدمت شما عرض کنم که همه همکاران رسانه ای ما از وجود شرکتی به نام انگیزه سازان و شخصی به نام خانم امین در پس پرده حمایت از ارکستر ملل باخبر بودند به خصوص که ایشان در کنفرانس خبری هم حضور داشتند و صحبت های زیادی هم شد که روی بسیاری از سایت ها هم آمد و روزنامه ها هم چاپ زدند . اما این که شما بی خبر مانده اید را ما به حساب خودمان می گذاریم و نه به حساب شما. به هر شکل اصل ماجرا این است که اکنون شما خبر دار شده اید تا ببینیم که انشاالله چه خواهید کرد . چرا که به عقیده من کار جسورانه و قابل تقدیری بوده است ، حمایت مالی ارکستری با این حجم و در این مقیاس.
مختاباد:سخن شما درست است . من در نشست نيامدم و متاسفانه به اين بخش ماجرا در خبرگزاري ها هم دقت نكردم .
حسین علیزاده و نامزدی برای دور نهایی جایزه گرمی
خوشحال خواهید شد.
به گمان من موسیقی ایرانی این ظرفیت و پتانسیل را دارد که بتواند گامهایی بس افزونتر از این را بردارد. این ظرفیتها هم تاریخی است و هم محتوایی . تاریخی از این جهت که موسیقی دراین مرزو بوم همه گاه مورد توجه بوده است و برخی از نغمات کهن آن به دوران باستان می رسد و محتوایی از این جهت که ملودی های فراوانی در گوشه گوشه این آب و خاک وجود دارد که هر کدامشان قابلیتهای جلب و جذب اذهان علاقه مندان موسیقی از گوشه و کنار دنیا را دارند.
اگر دو دهه قبل تنها برخی اجراهای مناسبتی چشمها را متوجه ایرانیان و موسیقی ایرانی می کرد اکنون کمتر زمانی است که نشنویم موسیقی ایرانی با اقبال شهروندان اروپایی و آمریکایی روبرو نشود. این توفیق البته بیش از آنکه محصول تلاش نهادهای دولتی چون وزارت ارشاد و سازمان وفرهنگ وارتباطات باشد ُحاصل تلاش بخش خصوصی و هنرمندانی است که ترویج فرهنگ این آب و خاک را وظیفه خود می دانستند و امروز هم حاصل زحمات طاقت سوزشان را درو می کنند. یادم نمی رود که در مصاحبه با آقای لطفی ایشان گفتند که امروزه اغلب بینندگان کنسرتهایشان شهروندان اروپایی غیر ایرانی اند. این توفیق را به آقای علیزاده تبریک می گوییم و البته امیدواریم که ایشان و کار مشترکشان با آقای گاسپاریان بتواند طلسم چند ساله جایزه گرمی را بشکند و جایزه نخست این بخش نصیب این کار شود.
سنگ بزرگ برداشته شد/ نگاهی به اجرای تازه ارکستر ملل
شب چهارشنبه به اتقاق یکی از دوستان به دیدن اجرای تازه
ارکسترملل رفتیم . درباره این اجرا و قطعات مختلف آن می توانید متن زیر را بخوانید . اما درباره اینکه بر سر این گروه چه آمده است و پیمان سلطانی چه تلاشی را سامان داده است تا بتواند این کار را به سامان برساند سید علیرضا میرعلینقی بهترین توصیف را کرده است که بخشی از آن را می آورم . این توصیف سید ما البته به اجرای سال گذشته ارکستر ملل در تالار وحدت باز می گردد. اما به دلیل آنکه درباره موسیقی این ضرب المثل « سال به سال دریغ از پارسال» مصداق دارد به پیازداغ این نوشته سس هم اضافه کنید . سس تند فلفلی تا دریاببد که امسال بر سر این ارکسترچه رفته است و آنها با چه سخت جانی کارشان را به صحنه آوردند. این نکته راهم اضافه کنم که اجرای سال گذشته این گروه بیشتر به من چسبید و از اننسجام بهتری برخوردار بود البته صدابرداری کار هم شسته رفته تر بود . در حالی که اجرای امسال بسیار شلوغ و صداها تفکیک نشده بود و ضمن اینکه انتخاب قطعات سنخیتی با ساختار کلی کار نداشت . به گمانم آقای سلطانی باید تاملی در انتخاب قطعات صورت دهد والبته صدابرداری آشنا به موسیقی ای با این حجم ارکستری . شاید هم تالار کشور جای چنین ارکستری نباشدو نتوان صدا را در آن به خوبی هضم و جزم کرد که تمامی ظرفیتهای گروه شنیده شود. در هر حال نوشته اقای میر علینقی را بخوانیدو ...
از دو سال معرفی و تلاش پیمان سلطانی (رهبر اركستر ملل) برای ارکسترش، شش ماه آن را شاهد بوده ام . بر حسب اتفاق و مجاورت شبانه روزی، دیده ام که چه شد: رهبر ارکستر ملل و خانواده اش، نوازنده دعوت کردند، از حدود600نفر تست گرفتند، از ارمنستان نوازنده آوردند، دنبال هتل و تخت و ملافه رفتند، میوه و ظرف شستند، قرض کردند و خرج کردند ، خرج کردند و قرض کردند، با مسئولین این نهادها و آن ارگان جنگیدند تا بتوانند سالن بگیرند، پوستر چسباندند و بروشور طراحی کردند، در شبانه روز بیش از چهار ساعت نخوابیدند و دو خط تلفن و پنج خط موبایل که یکریز زنگ می زد و زنگ می خورد، جوابگوی استرس شبانه روزی، بی اعتنایی آدم ها و مخارج هراس آورشان، نبود. فشارهای محیط هم مضاعف می شد: خیال اجرا در تخت جمشید را از سر بیرون کردند، استاد شجریان که اول استقبال صمیمانه نشان داده بود، نشان داد که کنسرت دادنش فعلا در ایران مقدور نیست. و ارگان هایی که مربوط به این کارند، همکاری نکردند. حتی تبلیغات درست نبود. تشویق های علی رهبری، رهبر بین المللی ایرانی و آهنگساز نامی نیز گرهی را نگشود. کار شدید و فرسایش روزافزون و سردرگمی اعضای ارکستر به حد انفجارآوری رسیده بود دوستی و حوصله و یاری بی توقع هنرمندانی که ارزش این "سنگ بزرگ" را می دانستند، تا حدی از فشار روحی سلطانی و خانواده اش می کاست: سیاوش بیضایی با تنظیم قطعات و با حضور صمیمی و ساکتش، و بهمن رجبی با نظم و وقت شناسی و بلند نظری اش، و آن اجرای قوی و بی نقص، و جوانترهایی همچون حامی حقیقی، پیام سجادیان، سجاد پور قناد و... که به وسع خودشان تلاش می کردند که بار ارکستر به زمین نیفتد.
نگاهی به اجرای ارکستر ملل در تالار کشور
ارکستر تازه شکل يافته ملل به رهبری پيمان سلطانی در کنسرتی که از پانزده تا هفدهم آذر (ششم تا هشتم دسامبر) در تالار کشور در تهران برگزار کرد، سمفونی نفت، ساخته علی نقی وزيری از بنيانگذاران موسيقی نوين ايران، و همچنين قطعه ای را اجرا کرد که نخستين سرود ملی ايران به شمار می رود.
سمفونی نفت را علی نقی وزيری چند مدتی پس از ملی شدن صنعت نفت در سال 1951 (1329) ساخت که تنها يک بار با تکنوازی خود وی از راديو ايران پخش شده است.
دست نوشته اين نت گم شد و دست اندرکاران ارکستر ملل با پيدا کردن نوار ريل ضبط شده تکنوازی علينقی وزيری و با تنظيم آن برای ارکستر ملل به دست سياوش بيضايی، آن را به صورت کنسرتوی تار و ارکستر با تکنوازی کيوان ساکت، آهنگساز و تکنواز تار روی صحنه اجرا کردند.
قطعه ای که نخستين سرود ملی ايران خوانده می شود هم در دوران پادشاهی مظفرالدين شاه و هنگام سفرش به فرانسه در اوائل قرن بيستم ميلادی به دست ژان باتيست لومر که در ايران به مسيو لومرمشهور بود برای سازهای نظامی ساخته شد.
ارکستر ملل اين سرود را با تغييراتی که سياوش بيضايی در تنظيم آن داده بود و با شعری تازه از بيژن ترقی به مطلع
ايران جاويد وطن
صبح اميد وطن
با صدای سالار عقيلی اجرا کرد.
موسيقی و شکوه دوستی
ارکستر ملل از سه سال قبل کار خود را که با شعار "موسيقی و شکوه دوستی" آغاز کرده و انواع موسيقی را در گونه های مختلف محلی، سمفونيک، فيلم و ديگر گونه های موسيقی اجرا می کند.
اين ارکستر خود را تحقق شنيداری اين سخن از مولانا جلال الدين بلخی، شاعر و عارف ايران در قرن چهاردهم ميلادی می داند که گفته: "همدلی از همزبانی بهتر است".
ارکستر ملل در جهت تحقق چنين ايده ای شنونده موسيقی را از جهانی به جهانی ديگر سير می دهد و از سرود معبد دلفی که به گفته دست اندرکاران ارکستر، قطعه ای با قدمت ششصد سال پيش از ميلاد است تا والس شماره دو شوستاکويچ و کنسرتوی گيتار آميگو را اجرا می کند.
قطعاتی از کامبيز روشن روان، مهرداد دلنوازی و موسيقی معروف فيلم قرمز اثر کريستف کيشولوفسکی، رکوييم برای دوست پرايزنر و قطعه کوميتاس با نام رقص اچميادزين را نيز اين ارکستر، البته با رنگ آميزی و تنظيم تازه و متناسب با ساختار سازی خود بازنوازی کرده است.
از ديگر ويژگيهای اجرای اخير ارکستر ملل، استفاده از نوازندگان ارکستر سمفونيک کشورهای ديگر همچون اوکراين است که با مهارتی مثال زدنی از پس اجرای پيچيده ترين قطعات بر می آمدند.
قطعات ايرانی
دراجرای ارکستر ملل شش قطعه موسيقی ايرانی از کامبيز روشن روان، کيوان ساکت، علينقی وزيری، عارف قزوينی، مهرداد دلنوازی و سياوش بيضايی اجرا شد که در ميان آنها اگر از برخی تنظيمهای پيچيده و فنی سياوش بيضايی، همانند قطعه ميدان سالار که بر اساس نغمه ای بوشهری ساخته شده بود بگذريم، شنيدنی ترين قطعه، شليل از کامبيز روشن روان بود.
اين قطعه با الهام از يکی از نغمه های محلی بختياری برای ارکستر و ساز کمانچه تنظيم شده بود که تکنوازی کمانچه را نوازنده جوان، فرشاد صارمی برعهده داشت.
کامبيز روشن روان از معدود آهنگسازانی است که آثار خود را با نظرداشت به ساختار موسيقی ملی ايران تدوين و تنظيم می کند.
او با استفاده از هارمونی ويژه ای که در آن استفاده کامل از فواصل موسيقی ايرانی، بخصوص ربع پرده در زمره ويژگيهای اصلی کارش به حساب می آيد، به زبان موسيقايی ويژه خود دست يافته است؛ زبانی که بشدت تحت تأثير موسيقی رديف دستگاهی و بويژه موسيقی و نغمه های محلی موسيقی نواحی مختلف ايران است.
قطعه شليل نيز تحت همين فضا و ساختار تنظيم و ساخته شده و فضای ملوديک و سازبندی دقيق کامبيز روشن روان از اين ملودی محلی بختياری و همچنين استفاده بجا از تکنواز کمانچه، آن را شنيدنی و گوشنواز کرده بود.
رهبری مناسب و هدايت دقيق پيمان سلطانی را که بخوبی از نوازندگان ارکستر و ظرفيتهای آن استفاده کرده است را نيز بايد بر اينها افزود.
سياوش بيضايی، آهنگساز فارغ التحصيل آلمان از ديگر چهره هايی است که نقشی جدی در تنظيم قطعات ارکستر ملل برعهده دارد و نگاهی به قطعات اجرايی ارکستر نشان می دهد که بار تنظيمی بسياری از قطعات برعهده او قرار دارد.
برای نمونه می توان به تنظيم وی ازسمفونی نفت علينقی وزيری، نخستين سرود ملی ايران از لومر و نيز قطعه ای براساس موسيقی آيينی بوشهر اشاره کرد.
باتوجه به ساختاری که ارکستر ملل دارد، چيدمان سازها در آن با ساير ارکسترهای موجود در ايران و ديگر نقاط دنيا تفاوت دارد و به همين دليل تنظيم آهنگهای آن دشوارتر از تنظيم برای ارکستر سمفونيک و ديگر انواع ارکستر است.
چراکه در نوشتن قطعاتی که برای هر ساز در ارکستر نوشته می شود، بايد به قابليتهای گروههای سازی مختلف توجه شود.
حضور چهره های معروف
از ويژگيهای ارکستر ملل که در اجرای اخير هم خود را نشان داد، استفاده از چهره های معروف و باسابقه در گونه های مختلف موسيقی است.
اجرای قطعات ساخته علينقی وزيری به دست کيوان ساکت که در چند سال اخير به نوازنده جستجوگر در آثار و سبک وزيری شهره شده و همچنين حضور بهمن رجبی، نوازنده متفاوت و پيش کسوت تمبک که با گرايشهای تمبک نوازی موجود در ايران اختلافات فکری اساسی دارد و همچنين حضور سالار عقيلی، سينا سرلک و رحيم شهرياری، سه خواننده نامی موسيقی ايرانی و آذری از جمله ويژگيهای ارکستر ملل است.
کيوان ساکت در اجرای قطعه پيچيده سمفونی نفت و نيز قطعه ای که خود نوشته بود مهارتهای تارنوازی خود را بخوبی نشان داد.
بهمن رجبی نيز در اجرای تکنوازی و نيز همنوازی برای ارکستر در قطعه رقص اچميادزين و تصنيف از خون جوانان وطن قابليتهای خود را بروز داد.
همچنانکه سالار عقيلی در خواندن همين تصنيف و سينا سرلک در خواندن قطعه يادگار گوشه های از ديگری ظرفيتهای ارکستر موسيقی ملل را نمايان ساختند.
قطعات خارجی
قطعات خارجی ارکستر موسيقی ملل در طيفهای مختلفی دسته بندی می شد.
اين طيف بندی اگرچه از سويی می تواند مزيت اين ارکستر در تنوع بخشی به قطعات تفسير شود، اما از سوی ديگر فضا را برای اين تفسيرنيز گشاده می دارد که منطق خاصی برای انتخاب اين آثار حاکم نبوده است.
برای نمونه نحوه اجرای موسيقی فيلم قرمز به گونه ای بود که قابليتهای اين اثر را ستانده بود و آن موسيقی و ملودی به ياد ماندنی کمتر به ذهن می آمد.
در مقابل، انتخاب برخی قطعات همانند سرود معبد دلفی بر اعتبار و غنای کارارکستر ملل می افزود.
درباره ارکسترملل
ارکستر ملل، به گفته پيمان سلطانی، رهبر اين ارکستر و آهنگساز و نوازنده تار وسه تار، بر پايه تقابل موسيقی سازی ايران و موسيقی مبتنی بر موسيقی کليسا، يعنی موسيقی حاکم بر دو قرن هيجدهم و نوزدهم قرن شکل گرفته است.
در ارکستر ملل بيش از بيست ساز مختلف، بيش از ده نوع ساز ايرانی و بيش از ده نوع ساز زهی و سازهای همراهی کننده از قاره اروپا وجود دارد.
ارکستر ملل با ۷۶ نوازنده و يک گروه کر تشکيل شده است که 66 نوازنده نغمه های اصلی را می نوازند و ده نوازنده نواختن قطعات زمينه و همراهی سازهای اصلی را به عهده دارند.
به گفته آقای سلطانی، اغلب نوازندگان ارکستر ملل از دانشجويان ممتاز رشته موسيقی و بر پايه سنی زير ۳۷ سال وميانگين سنی ۲۳ سال با قدرت تکنوازی بالا انتخاب شده اند.
ارکستر ملل کار خود را از دو سال پيش آغاز کرد و هدف اوليه اش اجرای موسيقی در بناهای تاريخی بود که بر اين اساس با رئيس وقت سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری، حسين مرعشی به توافقی کلی رسيدند که بتوانند در قالب قراردادی مشخص در برخی از بناهای تاريخی، همانند تخت جمشيد يا مزار حافظ و سعدی و ديگر مکانهای تاريخی به اجرای برنامه بپردازند.
اما با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد و تغيير و تحولات در سازمان ميراث فرهنگی، اين کار عملاً متوقف شد و مدير جيد سازمان علاقه ای به ادامه اين همکاری از خود نشان نداد.
بر اين اساس، ارکستر ملل بنا را براين گذاشت که با توجه به ظرفيتهای نهفته در بخش خصوصی کارش را تداوم دهد و برای نخستين بار اجرايی را در پاييز سال گذشته در تالار وحدت برگزار کرد که با استقبال موسيقيدانانی چون لوريس چکناوريان، منوچهر صهبايی، علی رهبری و برخی ديگر از اهالی فرهنگ و موسيقی روبرو شد.
در ايران ارکستری با چنين حجمی از نوازندگان بدون پشتوانه دولتی کمتر امکان ادامه فعاليت دارد.
هم اکنون دولت تنها از ارکستر ملی و ارکستر سمفونيک تهران حمايت و پشتيبانی به عمل می آورد و ديگر گروههای بزرگ موسيقی کمتر از اعتبارات دولت برای ادامه کارشان استفاده می کنند.
بیات زیر خاک
درهر حال بابک بیات مهر ونشان خودش را در موسیقی این مرز و بوم زد و نشان دادکه در تمامی دوره زندگی اش کارهای استخواندار نوشته و تنظیم کرده است . درباره این هنرمند نامی و نیز وضعیت بیمه و مسائل درمانی امثال بیات نوشته ای را در در اینجانوشته ام خواندن آن خالی از لطف نیست .
گزارش نشست کتاب گل صدبرگ
جلال ذوالفنون که سرپرست گروهی بود که این آلبوم یکی از محصولات آن است کتابی را به همین نام انتشار داد که در نشست هفته گذشته شهر کتاب مورد نقد و بررسی قرار گرفت . من نیز به عنوان منتقد به این نشست دعوت شدم و درکنار آقای ذوالفنون ونیز آقای قهرمانلو و آقای محمدخانی ( مسئول برنامه های نقدو بررسی کتاب شهر کتاب) به ارزیابی وبررسی کتاب پرداختم . بخشی از این مطالب را در اینجا می توانید بخوانید.
میراث خبر هم در این زمنیه گزارش
کوتاهی داده است

