باز هم درباره شهرام ناظری/ از مرغ مرگ اندیش تا طوطی نقل و شکر
اول:اين روزها كه تمجيد و تحسين از شهرام ناظري ، هنرمند نام آور موسيقي آوازي ايران، به عرف رسانه ها و نيز سمينارهاو همايش ها تبديل شده است، سخني خلاف عرف گفتن اندكي سخت و خطر خيز است، اما ويژگي اصلي يك روزنامه نگار اين است كه به مو بسنده نكندو بلكه پيچش مو را هم ببيند. بر چنین بنیادی است که ضمن تمامی احترامی که برای آقای ناظری قائلم و نیز علاقه مندی شخصی که به صدای زیبای وی دارم در اين نوشته به بخشي از سخنان آقاي ناظري پرداخته ام كه وي از سياست تازه خود در مواجهه با صداو سيما سخن گفته است. آنجاكه مي گويد:
"حدود 30 سال است این سازمان از مجموع کارهای من و سایر هنرمندان در عرصه موسیقی به عنوان سمبل موسیقی ایران به مناسبت های مختلف و بدون کوچکترین اطلاع و یا قراردادی استفاده میکند که این حرکت هم به لحاظ مالی و هم به جهت معنوی، صحیح نیست به همین دلیل گمان میکنم باید یک راه سومی به وجود بیاوریم که بتوانیم حداقل کنترلی بر روی آثار خود که حاصل یک عمر فعالیت و پافشاری در این عرصه است داشته باشیم به همین دلیل تصمیم گرفتم برای یافتن راه سوم با صدا وسیما وارد مذاکره شوم."
علت پرداختن به اين مقوله هم باز مي گردد به جدال ديرپاي اهالي هنر با اين نهاد بزرگ و البته انحصاري در عرصه پخش كه تا كنون دربرابر موجي از انتقادات ريز ودرشت اهالي موسيقي سياست بي اعتنايي يا حد اكثر حذف را در پيش گرفته است تا به قول مانس اشپربر، نويسنده و متفكر نامدار اروپاي شرقي ، بر اين گفته پاي فشارد و معتقد به آن باشد كه « بدترين نوع خشونت بي اعتنايي است»
از قرار اين شيوه جواب داده است ، چرا كه چهره اي هميشه معترض همانند شهرام ناظري كه در سال 77 تيتر درشت سخنش در گفت و گو با روزنامه جامعه اين بودكه « صدا و سيما فضيلت انسان را نابود مي كند» اكنون به اين جمع بندي رسيده است كه با همين نهاد وارد مذاكره شود و حد اقل سهم خود از اين نهاد بستاند.
از آن گفت وگو كه نگارنده با آقاي ناظري انجام داده است، 9 سالي مي گذرد و جالب اين كه آقاي ناظري گفت و گوي خود را با اين بيت مثنوي مولوي شروع كرد :
طوطي نقل و شكر بوديم ما
مرغ مرگ انديش گشتيم از شما
و البته ملول و دلتنگ بود از وضعيت نامناسبي كه صداو سيما در برخورد با اهالي موسيقي در پيش گرفته است.
دوم: اكنون كه آقاي ناظري قرار است با صدا و سيما وارد مذاكره شود، آيا اين تصميم در نتيجه تغيير در سياست هاي صداو سيما نسبت به موسيقي اتخاذ شده است ؟ يا اين كه شخص آقاي ناظري در سال هاي مياني پنجمين دهه از زندگي خود، به اين جمع بندي رسيده است كه به قول مولوي اندكي هم عقل دور انديش را بيازمايد و دست از شوريدگي بداردو سهم خود از اين ماجرا طلب كند؟
اگر اين گونه باشد كه آدمي به ياد مقايسه معروف عالم و عابدسعدي در گلستان مي افتد كه :
صاحبدلي زمدرسه آمد به خانقاه
بشكست صحبت اهل طريق را
گفتا ميان عابد و عالم چه فرق بود
تا اختيار كردي ازآن اين فريق را
گفت آن ( عابد) گليم خويش بدر مي برد زموج
وين ( عالم) سعي مي كند كه بگيرد غريق را.
البته آقاي ناظري، يا ديگراني كه سالها بر سر حقوق مادي ومعنوي آثار خود با صداو سيما مناقشه داشتند و اكنون از اين مجادله خسته شده اند ، اين حق را دارند، به عنوان يك شخص، كه تغيير عقيده دهند و بر حقوق شخصي خود پاي فشارندو كاري هم به كار ديگران نداشته باشند، اما آنها بايد اين حق را هم به ديگران( ما خوانندگان سخنانشان و نيز شنوندگان آثارشان)بدهند كه درباره چرايي اين رويكرد پرسش كنند واز آنها بخواهند كه در اين بازي تازه اي كه شروع كرده اند ، نقش عابد داستان سعدي را بازي نكنند، بلكه جامه عافيت از تن بركنندو نقش عالم همين داستان را بر دوش كشند و سعي كنند ديگر غرق شدگان اين دريا را نيز به ساحل نجات بكشانند.
ديگران از اين جهت حق دارند كه آقاي ناظري و يا ديگر هنرمنداني كه به نوعي از رفتار غير قانوني صداو سيما ، دراستفاده غير مجاز از اثار آنها ، معترضند،مدام از همبستگي و وحدت ميان هنرمندان موسيقي سخن مي گويند اما هنگامي كه پاي عمل به ميان مي آيد ، كسي اندك قدمي براي اين مسير بر نمي دارد.
چنانكه آقاي ناظري هم در ابتداي همين نشستي كه به اين پرسش خبرنگار درباره دور تازه رابطه اش با صدا و سيما پاسخ مي داد، گفت كه:« موزيسن ها واهالي موسيقي بايد متحد باشند» و وعده دادند كه خود نيز دراين مسير گامهايي را برخواهند داشت.
شايد اگر اهالي موسيقي اندكي از همتي را كه اهالي سينما در برخورد با پديده فروش قاچاق و سرقت از آثار آنها نشان دادند( همين چند ماه پيش) از خود بروز مي دادند ، دست اندركاران صداو سيما و به خصوص مركز موسيقي اين نهاد چنين طلبكارانه با اهالي موسيقي وآثارشان بر خورد نمي كردند.
سوم: اما يك دليل اصلي خسته شدن آقاي ناظري وديگراني كه دراين زمينه تلاش مي كنند باز مي گردد به نگاه سنتي به روابط خود با اين گونه نهادها.نگارنده ،چه زماني كه آقاي شجريان به آقاي لاريجاني نامه نوشتند و شكوه از پخش مثله شده آثارشان كردند و چه بعدها كه ديگراني چون آقايان عليزاده و مشكاتيان و ... از پخش آثارشان شكوه كردند ، به ياد ندارد كه آنها از يك مدير برنامه يا مشاوري حقوقي مشورت گرفته و از اين نهاد به دادگاه شكايت برده باشند. اما اخيرا شنيده و خوانده است كه همسر مرحوم فرهاد با گرفتن يك وكيل ازپخش غير مجاز آثار همسرشان توسط صداو سيما به دادگاه شكايت برده است و پرونده را به لحاظ قانوني تعقيب كرده و و جالب اين كه به لحاظ قانوني به دست آوردهايي هم رسيده است.
اگر اهالي موسيقي نمي دانند ، بدانند كه در اين زمينه قوانين شفاف و محكمي وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنم:
برابر بند 22 قانون حمايت از حقوق مولف و مصنف كه در سال 1348 تصويب شد و سال 1352 هم متممي برآن اضافه شد، "آثاري كه براي نخستين بار درايران چاپ، يا پخش، يا نشر يا اجرا شده باشند و قبلاً در هيچ كشوري چاپ يا نشر يا اجرا نشده باشند مورد حمايت اين قانون قرار دارند"
در بند 23 اين قانون نيز پيشبيني شده "هركس، تمام يا قسمتي از اثر ديگري را كه مورد حمايت اين قانون است به نام خود يابه نام پديد آورنده ، بدون اجازه او ويا عالما عامدا به نام شخص ديگري غير از پديد آورنده نشر يا پخش يا عرضه كند، به حبس تاديبي از شش ماه تا سه سال محكوم خواهد شد"
در بند 28 همين قانون درباره اشخاص حقوقي تاكيد شده است "علاوه برتعقيب جزايي شخص حقيقي مسئول كه جرم ناشي از تصميم او باشد، خسارت شاكي خصوصي ازاموال شخص حقوقي جبران خواهدشد و در صورتي كه اموال شخص حقوقي به تنهايي تكافو نكندمابه التفاوت از اموال مرتكب جرم جبران مي شود"
فردي كه موجب احياي دوباره اين قانون شد، دكتر علي لاريجاني بود كه در دوره كوتاه تصدياش در وزارت ارشاد (پاييز 71) به رئيس وقت قوه قضاييه (آيتالله يزدي) نامهاي نوشت واز وي درباره اعتبار قانون ياد شده پرسيد. آقاي لاريجاني در دوره رياستش بر صداو سيما درباره سينما چنين قانوني را اجرايي كرد اما درباره موسيقي نه.
لاريجاني دراين نامه با اشاره به قوانين و مقررات مصوب اشاره كرده بود " برخي محاكم بدون توجه به اين قوانين با متخلفين برخورد نمي نمايند" و در پايان آورده بود "خواهشمند است دستور لازم در رعايت حق نشر ، حق تاليف و حق نمايش فيلم سينمايي و آثار سمعي و بصري به محاكم را صادر فرماييد"
آيت الله يزدي، رئيس وقت قوه قضاييه هم ضمن تاييد چنين حقي در تمامي زمينهها (كتاب، فيلم، آثار سمعي و بصري) در نامهاي به لاريجاني تاكيد كرد "من با استفاده از اين فرصت،به همه همكاران قضايي توجه ميدهم كه طبق قانون و شرع در پرونده هاي مربوط به حق تاليف، تفهيم يك اثر، مثل اختراع ثبت شده و.. برخورد نموده واحكام حقوقي لازم را تنظيم و صادر نمايند"
چهارم: اكنون اين قانون پيش روي ماست و پيگيري آن هم نيازمند شكايت است. اگر چه به نظر ميرسد شكل دهي دادگاهي ويژه براي اين كار بتواند به سرعتدهي در پي گيري امور مدد هاي فراواني برساند و به قانونگرايي دراين بخش هويتي تازه ببخشد اما مهمترين بخش ماجرا همانا پي گيري امور است. اميد كه هنرمنداني چون شهرام ناظري كه وجيه المله اند و سخنشان هم برد رسانه اي دارد، در مذاكره هاي پيش رو با دست اندركاران موسيقي صداو سيما ضمن دفاع از حقوق خود ، بر حقوق ديگر اهالي موسيقي هم تاكيد كنند.
توضیح: این مطلب توسعه یافته مطلبی است که در پست قبلی نوشته ام و در شماره شهروند این هفته( یک شنبه ۲۰ آبان) منتشر شد.
راه سوم شهرام ناظری/ناظری و صدا و سیما

هفته گذشته در دفتر مجله فردوسی در خیابان میردامادمراسمی در بزرگداشت شهرام ناظری چهره نامدار موسیقی آوازی ایران برگزار شد. دراین مراسم سخنان فراوانی گفته شد و البته برخی از سخنان شنیدنی هم بود. یکی از روزنامه نگاران از آقای ناظری درباره همکاری هایی که با صدا و سیما شروع کرده پرسید و آقای ناظری پاسخی داد که محور اصلی یادداشتی درباره رابطه صدا و سیما با اهل موسیقی شد. {راه سوم شهرام ناظری}
بعد از نگارش این یادداشت به یاد همدلی دست اندرکاران سینما از هر طیف و رنگی درمبارزه با قاچاق فیلم افتادم و حسرت خوردم بر این همدلی و تاسف بر این همه پراکندگی که در جماعت اهل موسیقی وجود دارد. اما آن حسرت و این تاسف دردی را دوا نمی کند مگر آن که ما از طرق قانونی به سمت احقاق حقوق اهالی موسیقی حرکت کنیم . به خصوص از صدا و سیمایی که نام دانشگاه بر خود نهاده است و این گونه و در روز روشن حقوق اهالی موسیقی را پایمال کرده و به سرقت می برد.
خانه موسیقی و مکانیزم انتخاب افراد برگزیده
یک هفته از جشن خانه موسیقی گذشته است ودراین مدت پیشنهادات وانتقاداتی چند درباره کم وکیف این مراسم ارائه شده است.از جمله این که چرا دراین مراسم از بانو فاخره صبا یادی نشد و یا چرا در بروشور توزیع شده نام آقای کیانی نژاد به عنوان عضو هیات مدیره کانون نوازندگان آمده است( درحالی که ایشان مدتها قبل استعفا داده بود و استعفایش را به صورت مکتوب وعلنی در یک نشریه منتشر هم کرد) و چرا های دیگر . نوشته زیر تحلیلی است بر این جشن و حاوی پیشنهادی که اگر عملی شود می تواند برخی از این انتقادات را فرو بکاهد.

