تبليغاتX
سربانگ

درباره مجوز ندادن ارشاد به تالار کشور وکنسرت شجریان/مرحمت فرموده ما را مس کنید

خبر: محمدحسين احمدي مدير كل دفتر موسيقي ارشاد : مشكلاتي را كه حين برگزاري كنسرت گروه دستان در تالار بزرگ وزارت كشور رخ داد، بايد مديريت آن مجموعه پاسخگو باشد. با اين حال و با توجه به اين كه مجددا از سالن ياد شده تقاضايي براي برگزاري كنسرت توسط آقاي شجريان دريافت شده است دفتر موسيقي به دليل پيشگيري از بروز مشكلات مشابه و نيز احترام شان و منزلت استاد شجريان و دفاع از حقوق مردم علاقه‌مند به موسيقي و هنر كه وقت و هزينه‌اي را صرف مي‌كنند تا تماشاگر كنسرتي در مكان و فضايي مناسب باشند، صدور مجوز را منوط به روشن شدن دلايل مشكلات رخ داده در كنسرت گروه دستان نموده است.(خبرگزاري فارس)

 نظر:در مثنوي مولانا حكايتي است از مواجهه دو فرد كه به يكديگر اعتمادي ندارند و در نهايت وقتي  بحث‌ها و جدل‌هاي كلامي و فلسفي نتيجه‌اي نمي‌دهد، يكي از اين افراد به طرف دوم رو مي‌كند و مي‌گويد تو هرچقدر حجت و برهان بياوري كه غمخوار مني من باور نمي‌كنم چرا؟ چون:

هر زباني كه خيال انديش شد

گر دليل‌آري خيالش بيش شد

و سپس در ابياتي توضيح مي‌دهد كه اعتمادي به تو ندارم كه بخواهم دلسوزي‌ات را باور كنم و در نهايت فهرستي از كارهاي فرد مقابل را برايش رديف مي‌كندو مي‌گويد، نمي‌توانم باور كنم كه تو دلسوز مني و ...

حكايت رفتار دفتر امور موسيقي فعلي و مركز موسيقي قبلي و مركز سرود و آهنگ‌هاي انقلابي قبلتر با موسيقي و اهل موسيقي مصداق همان مثل مولوي است ،‌ چرا كه در تمام اين سال‌ها رفتار مركز موسيقي وزارت ارشاد با اهالي موسيقي از منظر رابطه دولت با شهروند نبود، بلكه از منظري نگريسته شد كه گويي اهالي موسيقي قوم و قبيله‌اي از كشوري ديگرند كه دست اندركاران دفتر موسيقي هيچ گونه سابقه‌اي از آنها ندارند و مدام بايد حساب و كتاب پس دهند و انگشت‌نگاري‌هاي شناسنامه‌اي از كار آنها صورت گيرد تا بتوانند كاري را انتشار دهند و يا كنسرتي را به صحنه ببرند. نمونه دم دست آن،‌ رفتاري است كه با گروه كامكارها صورت گرفت كه فغان هوشنگ كامكار را درآورد و در نهايت ايشان عطاي برگزاري كنسرت در شيراز را به لقايش بخشيد.

اكنون و براي كنسرت استاد شجريان در تالار كشور هم رئيس دفتر امور موسيقي از منظر مدعي العموم وارد ميدان شده است و با ندادن مجوز به تالار محل برگزاري خواسته‌است از اهالي موسيقي و مخاطبان حمايت كند.

با چنين پيشينه‌اي و در حالي كه كوه عدم حمايت دفتر امور موسيقي از اجراي كنسرت در تهران و شهرستان‌ها همچنان پيش چشم اهالي موسيقي است، چگونه مي‌توان باور كرد كه رئيس دفتر امور موسيقي ارشاد از منظري دلسوزانه و مشفقانه چنين مسئله‌اي را طرح كرده است.

اگر معاونت هنري وزارت ارشاد و دفتر امور موسيقي واقعا به حال موسيقي دل مي‌سوزانند چرا پي‌گير حقوق اهالي موسيقي از سازمان صدا و سيما و برخي سارقان فرهنگي نيستند، كاري كه معاونت سينمايي صورت داده است.

هنوز سخنان آقاي معاون وزير در گوش ما طنين انداز است كه به جاي دفاع از اهالي موسيقي و هجمه به بخش اماكن نيروي انتظامي  و طلب توضيح خواستن ز آنها براي دريافت پول از اهالي موسيقي،‌ گفته است كه اين رقم بسيار ناچيز است.

آقاي معاون ،‌آقاي رئيس!اگر كار اداره اماكن نيروي انتظامي در درخواست هزينه براي اداره موسيقي امري قانوني است كه احدي از اهالي موسيقي در اين زمينه مشكلي ندارد،‌اما اگر غير قانوني است ، پرداخت يك ريال آن هم مشكل زا است و اين شماييد كه به عنوان بخش اجرايي حاكميت بايد از حقوق افراد حقيقي و حقوقي زير مجموعه خود دفاع كنيد.

وقتي در كشوري بعد از سي سال حتي يك سالن موسيقي درست و درمان ايجاد نشده است و اين بخش از هنر به رغم ظرفيت‌هاي فراواني كه دارد، كمترين حمايت‌ها را شاهد بوده است، چگونه بايد باور كنيم كه رفتار و اعتراض كنوني آقاي رئيس به مسائلي چون قطع برق و ماجراهاي حاشيه‌اي كنسرت قبلي( كنسرت گروه دستان با همايون شجريان) از منظري خيرخواهانه است.

حتي اگر بپذيريم كه اين حركت خيرخواهانه‌است ، وقتي آن را در برابر دادن مجوز به كنسرت گروه قمر و سالار عقيلي قرار دهيم ،‌كه درهمين تالار كنسرت دارند ، چه بايد بگوييم. اگر قرار است كه دفتر امور موسيقي از اهالي موسيقي دفاع كند چرا به گروه قمر در تالار وزارت كشور اجازه كنسرت داده‌ايد؟

آقاي معاون، آقاي رئيس ، اهالي موسيقي( از مدير سالن، تا مخاطبان و خريداران بليت،‌تا گروه‌هاي موسيقي و از جمله‌آقاي شجريان) با مشكلات سخت افزاري موسيقي در ايران آشنا هستند( نبود سالن مناسب، سامانه صوتي كيفي و...) و پذيرفته‌اند در همين شرايط كنسرت دهند. پس تا زماني كه تالاري مناسب و در شان موسيقي و شهروندان تدارك نكرده‌ايد، با اين گونه دخالت‌هاي بي جا وقت و هزينه اهالي موسيقي را تلف نكنيد. ايرادهاي شما منطقي است‌،اما نه به قيمت اينكه به خاطر آن كنسرتي را بر هم زنيد. در فكر استاد شجريان و  شان ايشان هم نباشيد چرا كه  آقاي شجريان سال‌ها قبل وقتي قرار شد ديگر ورزشگاه‌ها محل برگزاري كنسرت نباشد گفته بود: تماشاگران راضي اند كه روي سكوهاي نه چندان مناسب ورزشگاه‌ها بنشينند و كنسرت را تماشا كنند، من هنرمند هم راضيم در چنين فضايي كنسرت دهم، چه كسي بايد در اين ميان ناراضي باشد كه برگزاري كنسرت در ورزشگاه‌ها ممنوع شده است.

توضیح:این مطلب در صفحه آخر روزنامه کارگزاران امروز(۱۴/۷/۸۷) منتشر شد.

+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 3:54 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

گله از رفتار نکوهیده مدیران برخی روزنامه ها


ياد احمد رضا دریایی به خير. گاه گداري كه در تحريريه بيكار! مي شديم نزدش مي رفتيم و پاي برخي صحبت‌ها و درد دل‌هايش مي نشستيم. دريايي اين ويژگي را داشت كه هر از گاهي از شخصيت شوخ طبعش فاصله مي گرفت و لايه عميق‌تر ذهن و ضميرش را براي ما باز مي‌گفت.او هم البته برخي اوقات در همان فضاها سير مي‌كرد و همرنگ جماعت مي‌شد و به اين و آن فحش‌هاي آب نكشيده مي‌داد،‌اما پاكي ضميرش و رفتار و منشش به گونه‌اي بود كه كسي از وي چيزي به دل نمي‌گرفت.

يكي از اين روزها وي گفت كه توي ذهنم بين روزنامه نگاراي امروز( سال‌‌هاي مياني دهه هفتاد) و دوره خودمان مقايسه مي‌كردم و مي ديدم كه از هر نظر آنها(يعني نسل كنوني) از نسل ما سرترند. چه به لحاظ اخلاق و چه از نظر ادب و چه از منظر شعور و سواد ودانش و … بعد چند تني را مثال زد،‌از همان نسل قديم،كه در همان تحريريه راه مي‌رفتند و چه شوخي و چه جدي فحش‌هاي آب نكشيده و چاروداري مي‌دادند.

دوم: سخنان چند تن از روزنامه نگاران زن  تحريريه‌ يك روزنامه در نشست سه شنبه در تالار انجمن صنفي روزنامه نگاران بي اختيار مرا به ياد احمد رضا دريايي انداخت و مقايسه‌اي كه وي ميان نسل ما و نسل روزنامه نگاران دوره خود قايل مي‌شد.[گزارش تريبون آزاد انجمن درباره مسائل معيشتي و صنفي روزنامه نگاران]

از قرار نسلي ديگر از روزنامه نگاران كه چند سالي از ما زودتر كارشان را شروع كرده‌اند تحت تاثير همان گفتمان لاله زاري روزنامه نگاري قرار گرفته و به پراكندن الفاظي سرگرم شده‌اند كه آزردگي خاطر برخي از روزنامه نگاران را سبب شده‌اند كه نتيجه‌اش در متني مكتوب بود كه يكي از اين روزنامه نگاران در نشست صبح سه شنبه انجمن خواند و چند تن ديگر هم سخنانش را تاييد كردند.اگر چه هنوز سخنان و ديدگاه‌هاي طرف مقابل را نشنيده‌ايم و نمي توانيم يك طرفه داوري كنيم اما اگر بخشي از اين سخنان هم حقيقت داشته باشد، بايد بر اين اوضاع تاسف خورد و چنين زوال اخلاقي در ميان ما روزنامه نگاران را نكوهش كرد و به فكر درمان آن بود.

سوم: اندكي تعمق در گفته‌هاي روزنامه نگاران شاكي راقم اين سطور را به اين جمع بندي رساند. روزنامه نگاراني كه الفاظي ركيك را به كار مي‌برند از قرار خود نمي‌دانند كه چه مي‌كنند و يا مي‌دانند و از تبعات آن آگاه نيستند. البته نگارنده با شناختي كه از برخي از اين دوستان دارد، معتقد است نوع گفتمان آنها شوخ طبعانه است و نه جدي.

اما اگر قصد آنها از چنين الفاظي جدي باشد، آن زمان چه قضاوتي بايد درباره اين گونه سخن گفتن كرد؟اگر اين سخنان و طعنه‌ها و شماتت‌ها جدي باشد كه واويلا به مامطبوعاتي‌ها كه چنين افرادي در ميان ما مي زيند. تا چه اندازه شخص بايد خود را جدي بگيرد، تا به خود حق دهد ديگران را دست بيندازد؟ا

در متن ماجرا آنها دارند شوخي مي‌كنند و البته خود ازا ين كار لذت مي‌برند ، اما نمي‌دانند كه ديگراني هستند كه با اين نوع گفتار خوش نيستند و آن را برنمي‌تابند.

 امام علي(ع) در باره شوخي ، گفتاري حكيمانه دارد كه« شوخ بودن و شوخي كردن آن است كه هر دو طرف ماجرا از‌آن لذت ببرند، نه آنكه يكي لذت ببرد و ديگري در رنج وتعب افتد»( نقل به مضمون)

يكي از فيلسوفان اخلاق فرانسه اين سخن امام علي(ع) را به نيكوترين وجهي  تفسير و رمز گشايي كرده است كه با آوردن اين سخنان نوشته‌ام را به پايان مي برم. با اين اميد كه فضاي داخلي تحريريه‌هاي برخي روزنامه ها و گفتمان حاكم ميان مديران با روزنامه نگاران، بهداشتي تر از ايني شود كه هست.
« خنده داريم تا خنده، طبيعي است كه ميان طنز و ريشخند بايد تفاوت قائل شد. ريشخند يك فضيلت نيست ، بلكه يك سلاح است- سلاحي كه هميشه به سوي ديگري نشانه گرفته شده است. ريشخند خنده زشت، نيشدار، و ويرانگر است،‌خنده استهزاء، خنده‌اي كه جريحه دار مي‌كند، خنده اي كه مي‌تواند بكشد،.
. (رساله‌اي كوچك در باب فضيلت‌هاي بزرگ فصل شوخ طبعي- نوشته آندره كنت اسپونيل ترجمه مرتضي كلانتريان – انتشارات‌آگه 1384)

+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 6:43 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

نبود نظام نامه تحريريه/نقدي كوتاه بر روزنامه اعتماد

 آرمان هر رسانه‌اي عمق دادن به كار خود است. آنچه كه از آن مي‌توان به بينش ياد كرد. اين كه روزنامه نگاران بتوانند دانش  و داشته ‌هاي خود را به بينش تبديل كرده و به آن آگاهي‌ها عمق و غناي مورد نظر را ببخشند، و مخاطبان و خريداران خود را به لحاظ منطقي مجاب كنند كه مورد اعتماد ترين رسانه موجودند؛ آرماني كه تمامي رسانه‌ها در پي دستيابي به آنند.

هر روزنامه‌اي ، از جمله روزنامه اعتماد چنين مطلوبي را پيش چشم خود دارد و سعي مي‌كند با تكنيك‌هاي روزنامه نگاري و استفاده از ظرفيت‌هاي كاري اين حرفه، خود را ارتقا‌ء دهد و بركشاند.

براي دستيابي به چنين موقعيتي البته، ميزان استفاده از منابع و چگونگي اين بهره گيري امري مهم و قابل اعتنا است. روزنامه اعتماد به جز در گفت و گوهاي طولاني حوزه سياسي كه به وجه مميزه اين رسانه تبديل شده است، بقيه مطالب و گزارش‌هاي حوزه سياسي‌اش،با بهره گيري از منابع خبرگزاري ها و سايت ها تامين مي‌شود و همين امر اين رسانه‌را از منبع دست اول به منبعي دست دوم و چندم تبديل مي‌كند. بر همين بنياد برخلاف كار يك رسانه كه نقطه قوتش را در خبرهاي توليدي تعريف مي‌كند، روزنامه اعتماد نقطه قوتش را در فيچر نويسي يا مطالب لايي و ستون‌ها تعريف كرده‌است.

اين تغيير مسير ظريف البته در فضاي بسته خبري ايران امري اجتناب ناپذير است ، چرا كه ميزان دسترسي به اطلاعات بسيار سخت و دشوار و تنها از منابعي محدود امكان پذير است و از ديگر سو،  وضعيت معيشتي روزنامه نگاران و بحران مالي كه گريبانگير رسانه‌هاي گروهي نسبتا مستقل از دولت شده است، به  آنها اجازه نمي‌دهد كه بر تعداد روزنامه نگاران در هر گروه خبري اضافه كرده و تازه به متخصص ترين آنها تكيه كنند.

نبود چنين بستري خود به خود، به كمبود بينش در كار روزنامه نگاري مي‌انجامد و در برخي از اخبار و رخدادها و گزارش‌ها خود را بر روزنامه تحميل مي‌كند. مي توان در اين باره مثال‌ها زد و از زواياي مختلف  به نقد آن با استانداردها و تعاريف رسانه‌اي پرداخت اما با توجه به ضيق مكان و فضا تنها يكي دو نمونه را كه خود پي‌گير بوده ياد‌آور مي‌شوم.

 اگر دقيق و صحيح بودن يك منبع خبري را از جمله اركان كار يك رسانه بدانيم، برخي گزارش‌هاي روزنامه اعتماد در حوزه سياسي از چنين فاكتوري پيروي نمي‌كند و گاها استفاده از منابعي را در دستور كار خود قرار مي‌دهد كه همان منابع به پاشنه‌آشيل آن خبر يا گزارش خبري تبديل مي‌شود و انتشار برخي اخبار مجعول و حتي غير منطبق با آنچه كه در واقع وجود دارد ، رخ مي‌دهد.

از نمونه‌هاي شاخص چنين گزارش خبري ،‌ گزارشي بود كه يك يا دو روز بعد از راي اعتماد آقاي كردان ازمجلس درروزنامه اعتماد منتشر شد. نگارنده به كل گزارش كاري ندارد،‌اما در بخش‌هايي از گزارش به دليل آنكه خود در نشستي بوده است كه گزارشي مجعول، غير دقيق و حتي بر عكس آنچه در آن نشست رخ داد و از همه مهمتر بدون منبع از ماهيت و محتواي آن نشست داده شد، به اين جمع بندي رسيد كه آن گزارش بي طرفانه نوشته نشده است،‌ در حالي كه از جمله مهمترين فاكتورهاي كار روزنامه نگاري بي طرفي است و مخاطب انتظار دارد در نقل خبر و گزارش (‌و نه يادداشت) بي طرفي را حس كند.

آن گزارش نشان مي‌داد كه گزارشگر به جاي تكيه بر منبعي درست و قابل اعتماد ، به برخي شنيده‌ها اكتفا كرده و خبر خود را بر همان اساس تنظيم و ارائه كرده بود.

نكته جالب اين ماجرا  آنجاست كه بعدها هم هيچ گونه تصحيحي ازاين خبر نادرست درج نشد ، در حالي كه  از وظايف يك رسانه تصحيح اشتباهات است تا بتواند اعتماد مخاطبان را از كف ندهد.

اصل ماجرا اين بودكه يك نشستي از سوي ساروي هاي مقيم تهران در يكي از سالن‌هاي صدا و سيما ترتيب داده شده بود و روزنامه اعتماد فلسفه وجودي اين نشست را به راي اعتماد آقاي كردان از مجلس منتسب كرده و با چسب و قيچي و داستان سرايي خواسته بود ، اين نكته را اثبات كند، در حالي كه اين نشست از 15 روز قبل برنامه ريزي شده بود و تنها يك تصادف آن را با روز راي اعتماد ‌آقاي كردان همزمان كرده بود و علاوه بر آن اخباري كه در همين گزارش از آقاي ناطق نوري نقل شده بود، دقيقا متضاد با آن چيزي بود كه در آن همايش رخ داده بود.

پرسش اين است كه چرا چنين چيزي رخ مي‌دهد؟ به گمان نگارنده مهمترين دليل آن را بايد در نهادينه نشدن برخي اصول روزنامه نگاري در ميان روزنامه‌هاي ما دانست. و البته نبود نظام نامه تحريريه كه در آن نقشه راه يك رسانه مشخص شده باشد و هر خبرنگار بداند كه در نگارش يك خبر يا گزارش بايد چه نكاتي را رعايت كند.

براي نمونه در نظام نامه خبري برخي رسانه‌هاي معتبر دنيا مثل روزنامه گاردين يا بي بي سي جهاني، وجود دو منبع براي يك خبر اصلي ضروري است،‌ به اين معنا كه اگر خبرنگاري از يك منبعي خبري را دريافت كرد، طبق نظام نامه آن رسانه ،بايد صحت آن خبر را با منبعي ديگر چك كند و پس از اطمينان از دقيق بودن اين منبع و صحيح بودن خبر  با ذكر منبع به نقل آن خبر روي بياورد. چنين موردي را در نقل يك يادداشت يا خبري درباره ميزان بينندگان سريال « بزنگاه» نيز مشاهده كردم كه نويسنده با كنار هم قرار دادن چند نوشته و خبر در قبل و بعد از ماجراي درگيري ميان شوراي نظارت با صدا و سيما به اين جمع بندي رسيد كه روزنامه‌اعتماد و بخش هنري آن كلا طرفدار( از منظر علم روزنامه نگاري بي طرف نيستيد و بنا بر اين يكي از فاكتور‌هاي اصلي تاثير گذاري بر مخاطب را از دست داده‌ايد) گروه كارگرداني ونويسندگان سريال بزنگاه هستند و بنا بر اين ناگهان در يك نوشته مي‌بيند كه از اين سريالي كيفي و  با عنوان پربيننده‌ترين سريال ياد شده(‌بدون آنكه منبع اين خبر ذكر شود).{گزارش خبري اعتماد درباره سريال بزنگاه}

اين‌ها همه از نبود نظام نامه تحريريه حكايت مي‌كند والبته نديدن آموزش‌هاي حين كار و از آن مهمتر ، به خصوص در بخش فرهنگي وهنري، از حضور برخي نويسندگان كه بدون طي كردن دوره‌هاي آموزش روزنامه نگاري و دروني كردن( يا همان داشتن بينش نسبت به مفاهيمي چون منبع درست، بي طرفي‌، انصاف‌ و دقت و صحت يك نوشته) قاف قلم را بي محابا به هرجا مي‌ رانند و اسباب بي اعتمادي به رسانه را فراهم مي‌سازند.

همچنانكه اشاره كردم مي‌توان به شخصي شدن بسياري از ياداشت‌ها به خصوص در بخش هنري و علي الخصوص سينمايي نويس‌ها تكيه كرد كه مجال آن را براي فرصتي ديگر مي نهيم.

  چند روزبعد از تحرير: اين مطلب شنبه اين هفته در صفحه رسانه اعتماد منتشر شد. همزمان من آقاي جمشيدي را در نشست هفتگي هيئت مديره انجمن ديدم و گفت يادداشتت را خواندم اما  بخش‌هايي از مطلب شما نادرست است. براي پي گيري به اصل خبر مراجعه كردم و متوجه شدم كه آن بخشي كه من نوشتم سخنان آقاي ناطق نوري را متناقض با آنچه كه گفت انعكاس دادند درست نبوده است. بنا براين از اين اشتباهي كه صورت گرفته پوزش مي‌ خواهم  اگر چه بخش اول نوشته ام كه فلسفه وجودي اين مراسم را به وزير كشور بودن كردان نسبت مي‌داد درست است.{اصل گزارش روزنامه اعتماد را بخوانيد}

توضيح دوم: روز گذشته سايت تابناك گزارش نظر سنجي درباره سريال‌هاي تلويزيوني ماه رمضان را منتشر كرد. گزارشي كه سخن نگارنده درباره نداشتن منبع گزارش روزنامه اعتماد را تاييد كرد و نشان داد كه آن گزارش نه تنها منبع نداشت كه تحريف شده بود و يك نظر شخصي جاي يك نظر سنجي را گرفته بود.{روز حسرت اول شد - بزنگاه چهارم }

غیر مرتبط با متن: با همکاری اعضای هیئت مدیره کانون نویسندگان و پژوهشگران  طرح چند میزگرد را به هیئت مدیره خانه موسیقی ارائه دادیم که کلیات  آن مورد تصویب قرار گرفت.

سایت خانه موسیقی در این زمینه خبری درج کرده است.{کانون پژوهشگران طرح برگزاری میزگردهای جشنواره فجر را ارائه می کند}

+ نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت 5:14 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

شب قدر در حسینه ارشاد/ پیاله ای بدهش گو دماغ را ترکن

شب گذشته همانند پارسال برای مراسم احیاء و گوش سپردن به دعای جوشن کبیر به حسینیه ارشاد رفتم. دوستی دو سال قبل به من گفت که بعد از این که مراسم دعا به پایان رسید روحانی ای بر منبر می رود و توضیح داد که شیوه سخن گفتن وی به گونه ای است که دل ها را واقعا می لرزاندو تامل در خویش و زندگی را برای لحظاتی برای حاضران تداعی می کند و خلاصه حظی را که آدمیان می خواهند از شب قدر ببرند را در نهاد جانشان می نشاند.

به توصیه این دوست سال گذشته به این مراسم رفتم و سخنش را راست یافتم و انصافا کیفیت سخنان این روحانی صافی ضمیر به گونه ای بود که دل ها را می لرزاند.

امسال هم به سیاق سال گذشته عازم حسینیه ارشاد شدم. وقتی رسیدم ۱۰ دقیقه ای از سخنرانی آقای آقاجری درباره عدالت امام علی(ع) گذشته بود و پیش بینی من این بود که این سخنرانی نهایتا یک ساعت به طول انجامد اما این چنین نشد و هی زمان می گذشت وسخنرانی کشدار و کشدار تر می شد.

موضوع سخنرانی هم برایم جذابیتی نداشت و اصولا من در این شب ها روحیه و حال و حوصله شنیدن  سخنرانی های این چنین را ندارم که در آن از لطافت های عرفانی خبری نباشد. به خصوص اینکه این سخنرانی های خشک را در شبی مانند شب قدر بخواهم بشنوم که ذهن و ضمیرم را آماده کرده ام که از این دنیا و مباحث عقلانی اش اندکی فاصله بگیریم و به قول حافظ دماغی تر کنیم.

ابتدا گمان می کردم که این سخنان برای من تکراری و اصولا برای این شب مناسب نیست اما دیدم دیگرانی هم با من همسخنند و این ماجرا بی اختیار مرا به یاد دو چیز انداخت . اول مناسب خوانی در آواز و موسیقی ایرانی و دوم سخنرانی های شب های قدر  آقای دکتر سروش در مسجد امام صادق و عیسی خان وزیر که تقریبا از سالی که به تهران آمدم( سال ۱۳۶۹) پای ثابت این جلسات بودم.

در آواز ما بحثی داریم به نام مناسب خوانی که خواننده حرفه ای آواز به جهت درکی که از مجلس دارد نغمه و آوازی را انتخاب می کند که بتواند مجلس را به شور و حال بیاورد و فرد شنونده هم بر سر ذوق آید و به قول مولانا ملول ننشیند.

همین ماجرا را به ظرافتی دیگر جناب دکتر سروش انجام می داد. یعنی من به یاد ندارم که ایشان در هیچ شب قدری به سراغ مباحث پیچیده فلسفی برود و بخواهد در شبی پرترنم همانند قدر از عدالت و جان راولرز و هایک و دیگران سخن بگوید.

برخی از کتاب های ایشان ( مثل کتابی خواندنی و جاننواز درباره دعا به نام حدیث بندگی و دلبردگی) محصول همین شب ها است . به خصوص آن بخشی که ایشان به تفسیر دعای پرشکوه ابوحمزه ثمالی می پردازد که تک گویی بسیار زیبا و طاقت سوزی بنده ای از بندگان خاص خدا است که نشان می دهد از نهاد جان امام چهارم شیعیان برآمده است و می تواند زبان حال بسیاری از ما باشد و ریسمانی با شد برای چنگ زدن به آن و فرا رفتن و برکشانیدن خود.  به تمامی علاقه مندان به این گونه مسائل توصیه می کنم خواندن این کتاب را از دست ندهند.

من ضمن احترامی که برای دکتر آقاجری قائلم و شجاعتش در بیان بسیاری از مسائل را می ستایم و استقامتش در راه آرمان و عقیده ای که داشته و دارد را ستایش می کنم اما معتقدم نحو بیان ایشان به گونه ای است که به کار این شب ها نمی آید. علاوه برآن سخنرانی بسیارطولانی شد که این طولانی شدن هم خود حوصله و شکیب شنونده را سر می آورد.

در مقابل هر چقدر سخنان دکتر آقاجری حوصله بر بود گفته های روحانی ای که متاسفانه نامش راهم به یاد ندارم چنان روح فزا و جاننواز بود و خاطره انگیز که همانند سیلی که هر گونه کدورت و اندوهی را از بین می برد  همه چیز را از یادم برد.

 ساعت نزدیک به سه بعد  نیمه شب از حسینیه ارشاد بیرون آمدم. سبکبال و رها با آرامشی غیر قابل توصیف و تجربه ای که کمتر در زندگی و عبادت های روزانه به دست می آید.

+ نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 7:10 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |