تبليغاتX
سربانگ

انتشار تاریخ کمبریج ایران دوره پهلوی

 

سرکشی وخواندن کتاب های مرتبط با تاریخ معاصر ایران از جمله علائق همیشگی من بوده است. به تازگی جلد  هفتم کتاب تاریخ ایران کمبریج با ترجمه جناب مرتضی ثاقب فر از سوی انتشارات جامی به بازار کتاب عرضه شده است. کتابی که البته بی نقص هم نیست و چنانکه مترجم در مقدمه کتاب آورده است بر برخی از تحولات نگاه چندان منصفانه ای نداشته است.

مقدمه آقای ثاقب فر که خود دستی چیره در تاریخ نگاری دارد و مترجم صرف نمی توان وی را لقب داد هم گوشه هایی از این بی ا نصافی ها را بر روزن افکنده است.

در هر حال فعلا یک مرور کوتاهی بر این کتاب داشته ام تا در ‌آینده مفصل تر به آن بپردازم اگر چه لازم است نکته ای را درباره فصلی از کتاب که به هنر ایران در این دو سه سده می پردازد بگویم و آن اینکه جای موسیقی در این بخش خالی است و هیچ گونه اشاره و حتی به جزیی ترین شکلش در این کتاب درباره موسیقی نیامده است درحالی که موسیقی ایران ُ به خصوص در دوره قاجار و مشروطه سهمی جدی در تحولات داشته است و بعد از آن هم به عنوان هنری مهم رشد و توسعه شگفت انگیزی داشت.

برگردان فارسی ایران دوره پهلوی تاریخ کمبریج

غیر مرتبط با متن: کتاب روزنامه حزب خران به چاپ دوم رسید.اگر چه در خبرهای برخی دوستان روزنامه نگار که درباره کتاب های پرفروش می نویسند خبری از این کتاب نیست که این هم از معضلات تک منبعی بودن این روزنامه نگاران گرامی است.

 شاید در روزهای آینده فرصتی پیدا کنم و درباره این که چه کتابی و تحت چه شرایطی پرفروش می شود و چگونه می توان از برخی تبلیغات کاذب برخی ناشران وکتابفروشان در این گونه بازار گرمی ها مطلع شد و تحت سلطه منبع قرار نگرفت یادداشتی بنویسم و از برخی تجربه های خودم در این زمینه بگویم. در هر حال همین که چاپ نخست کتاب ده روزه تمام می شود خود عاملی برای پرفروش بودن آن است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 11:51 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

به یاداستاد حسن یوسف زمانی

اواخر ساعت کاری دیشب بود که علیرضا پورامید تماس گرفت وگفت که استاد حسن یوسف زمانی به دیار باقی شتافت.

برخی از کارهای استاد یوسف زمانی جزو خاطره انگیزترین آثار موسیقی است که من شنیدم و هنوز می شنوم. تصنیف«نسیمی کز بن آن کاکلایا» مرا به سال های دور برد که با برادرم به جنگل می رفتیم و اون مدام این کار و تصنیف مزن بردل مزن بر دل زنوک غمزه تیرم را می خواند. آن روزها پدرمان ما دو تا را برای تهیه خوراک دام و چوب به جنگل جلوی روستایمان می فرستاد و این دو ترانه و تصنیف را عبدالحسین همه گاه می خواند. بعدها تصنیف«نسیمی...» از جمله آثاری شد که خودم هر هفته در راه و خود رو ام زمزمه اش می کنم . آثاری روان و ساده و البته صمیمی و به دل نشستنی با ملودی هایی به جاری بودن رودخانه ای زلال.

دیشب به استاد حسین یوسف زمانی( برادر حسن) زنگ زدم و از وی اطلاعاتی درباره زندگی و آثار آن زنده یاد گرفتم که در همشهری آنلاین ضمن اعلام خبر درگذشتش آن را هم آوردم.

امروز هم رامین یوسف زمانی به روزنامه آمد و دو عکس تازه تر از ایشان را برایم آورد که از یکی از آنها در متن زندگینامه اش استفاده کردم.

از قرار روز جمعه ساعت ۴ و نیم تا ۶ عصر در مسجد الجواد قرار است مجلس ترحیمی برای استاد حسن یوسف زمانی برقرار شود. روحش شاد و یاد وخاطره اش ماندگار.

+ نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 4:50 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

چرا کتاب های مرحوم آدمیت بعد از سه دهه به صورت افست شده منتشر می شوند؟

روز گذشته سري به انتشارات خوارزمي زدم كه چندي است دفترش را در همان حوالي خيابان دانشگاه به جايي ديگر انتقال داده است.{يادي از عليرضا حيدري؛ناشر اثر آفرين}

 با طالقاني كه هم اينك بار اصلي انتشارات خوارزمي را بر دوش مي‌كشد گفت وگويي كوتاه انجام دادم كه گفت قصد دارد بقيه آثار مرحوم آدميت را هم انتشار دهد.

در هر حال به اين بهانه البته چندي قبل درباره دو كاري كه بعد از سي سال از آدميت انتشار داده بود، مطلبي نوشته بودم كه در روزنامه خبر منتشر شده و روي سايت خبرآنلاين هم قرار گرفته بود.{چرا برخی کتاب‌ها بعد از سه دهه افست شده منتشر می‌شوند؟}اکنون که دیداری تازه شد و البته نکات شنیدنی در این گفت وگو درباره مرحوم آدمیت بیان شد که شاید در فرصتی دیگر به آن بپردازم بد ندیدم که این نوشته را که تا کنون توی وبلاگ هم قرار نداده بودم در این جا هم منتشرش کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 6:29 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

برگردان فارسی کتاب نظریه عدالت رالز

اخیرا کتاب نظریه عدالت جان رالزُ فیلسوف نامدار برگردان فارسی شده است.کتابی که شاید بسیاری از علاقه مندان فکر و فلسفه در انتظار ترجمه آن بودند و البته به اعتقاد برخی از مترجمان کهنه کار برگردان آن کاری دشوار است. اکنون این کتاب برگردان فارسی شده است و و نگاه تیزبین و منصفانه استاد مصطفی ملکیان هم ترجمه را از نظر گذرانده است و علاوه بر آن نقدی جدی از سوی دکتر رضا داوری اردکانی هم در ابتدای کتاب آمده است.

آن گونه که مدیر انتشارات کتاب گفته است برای ترجمه کتاب که دوتن آن را برگردان فارسی کرده اند تلاش و جد و جهد بلیغی صرف شده است.

نگارنده در این اندازه نیست که درباره ترجمه کتاب نظری دهد اما در معرفی این کتاب مطلبی نوشته ام که در همشهری آنلاین آمده است.

برگردان فارسی این کتاب از این نظر اهیمت دارد که در حداقل دو دهه گذشته بارها و بارها در اینجا و آنجا از این کتاب و دیدگاه های رالز سخن گفته شده است.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 7:6 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره ربنا:خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


مشکل صدا و سیما و به خصوص آقای صوفی که اتفاقاً در دوره‌ای که مدیریت موسیقی صدا وسیما را عهده‌دار بود، حرکت‌های خوبی کرد و خاطره خوشی از خود بر جای گذاشت در این است که اصل سخن آقای شجریان را هنوز نتوانسته‌اند فهم کنند. ایشان به استفاده غیر‌ملی از صدایش معترض است و طبیعی است که در این اعتراض محق است. به یاد دارم در نشستی از استاد پرسیدم که چرا روی کارهایش کلیپ نمی‌سازد که گفت: من اصولاً نمی‌خواهم روی ذهن شنونده و مخاطب تأثیر بگذارم و آن را به سمتی هدایت کنم که منظور من است و سپس گفتند که این گونه هر مخاطبی برداشت خودش را از آواز و تصنیف من در ذهن دارد و به همین دلیل سخت مخالف تصویرسازی روی کار موسیقایی هستم.

نکته دیگر داشتن سابقه چنین برخوردی است که می‌تواند ملاکی و استانداردی برای مدیران امروزی صدا وسیما با شد. اتفاقاً نامه سال ۷۵ آقای شجریان به آقای لاریجانی بسی تندتر و حقوقی‌تر از نامه 25 خرداد وی‌ است و آقای لاریجانی ضمن پذیرش انتقاد آقای شجریان و دستور به اجرای آن، آن بخش مثبت کارش را هم نفی نکردند و دستور دادند که ربنا و مثنوی افشاری پخش شود. به نظر می‌رسد مدیران صدا و سیما به جای لجاجت با مردم و هنرمندان اندکی درخویش تفکر کنند و حداقل همان شیوه‌ای را در پیش گیرند که سلف‌آنها در پیش گرفت.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 4:11 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

آسان خواری به توان 2

دو هفته قبل که به روال معمول فهرست خرید کتاب را نگاه می کردم به نکته ای عجیب و شگفت انگیز برخوردم که حاصل آن یادداشتی شد با عنوان آسان خواری به توان 2  که در ضمیمه امروز(شنبه ۱۷ مرداد) منتشر شد.

 

روزنامه نگاري حوزه کتاب دو چيز را در من نهادينه کرده است و آن مرور دو فهرست است؛ اول؛ فهرست راهنماي کتاب (گزارش نشر) که به صورت هفتگي در نشريه کتاب هفته منتشر مي شود و بيش از 15 سال است که اين فهرست را به شکل مرتب مرور مي کنم. در سال هاي اوليه اين فهرست در لايي کتاب هفته منتشر نمي شد، بلکه به صورت مستقل و در قطع خشتي کوچک عرضه مي شد. ويژگي فهرست يادشده، اين است که تمامي کتاب هايي را که در طول يک هفته مجوز انتشار مي گيرند با اطلاعات اوليه به خواننده معرفي مي کند. مرور اين فهرست علاوه بر جنبه شخصي به خبرنگار حوزه کتاب مدد مي رساند از تازه ترين کتاب هاي منتشره آگاهي يابد و حتي دريابد چه کتاب هايي توفيق چاپ هاي مجدد را پيدا کرده اند.

مورد دوم مروري بر فهرست خريد کتاب است که اگرچه اطلاع از آن جنبه هاي شخصي تري دارد، بيشتر نوعي کنجکاوي روزنامه نگاري است براي سر در آوردن از اين مساله که هزينه خريد کتاب صرف چه کتاب هايي و چه ناشراني مي شود. اين فهرست پيش از اين در کتاب هفته منتشر مي شد و با روي کار آمدن دولت نهم و به رغم تقاضاهاي فراوان ناشران در کتاب هفته منتشر نشد، اما فشارهاي وارده بي تاثير نبود و در نهايت معاونت فرهنگي پذيرفت فهرست را در سايت ايبنا قرار دهد. نگارنده در ابتداي شکل گيري دولت نهم که بر سر خريد کتاب، چالشي بين اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران و وزارت ارشاد پيش آمد، در جريان ريز قضايا قرار داشتم و از زماني که فهرست خريد کتاب به تفکيک جلسات روي سايت قرار گرفت، آنها را به تناوب در رايانه دستي خود ذخيره کرده ام و تقريباً هر فهرست تازه يي را که روي سايت قرار مي گيرد مروري مختصر مي کنم تا ببينم کميته خريد کتاب از چه ناشراني، چه کتاب هايي و به چه تعداد خريداري مي کند؟ دليل آن هم ساده است؛ هزينه خريد کتاب از پول بيت المال به دست مي آيد و يکي از وظايف هر روزنامه نگاري در هر حوزه يي اين است که جست و جو کند اين پول چگونه هزينه مي شود و آيا منطق اين هزينه با اهدافي که در نظر گرفته شده است، همخواني دارد يا نه؟

خوشبختانه نامه اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران (به گمانم در بهار سال 85) نقدي عالمانه و مشفقانه بود، اگرچه هيات خريد کتاب و معاونت فرهنگي ارشاد بخش هايي از آن همانند انتشار فهرست را پذيرفتند، اما هيچ گاه و برخلاف دوره ماقبل دولت نهم، آيين نامه خريد کتاب و اعضاي کميته خريد کتاب را معرفي نکردند تا همچنان بخشي از ماجرا در پشت پرده بگذرد.

دوم؛ نوشتم که مرور فهرست خريد کتاب و جلسات مختلف آن از دغدغه هاي هميشگي من بوده و خواهد بود و هرازگاه نکاتي را در اين فهرست مي بينم و مقايسه هايي را در ذهنم انجام مي دهم؛ از نحوه خريد از ناشران مختلف و حتي تعداد خريد که اگر بخواهم آنها را در بوته نقد قرار دهم، مثنوي هفتاد من کاغذ خواهد شد.

اما برخي خريد ها به قدري نچسب و به قول معروف جيغ بنفشي اند که آدمي ناچار مي شود دست به قلم ببرد و در اين زمينه روشنگري کند چرا که اين کتاب ها قرار است به قفسه هاي کتابخانه هاي عمومي راه يابند و از اين منظر بايد تذکر داد اگر کاري صورت مي گيرد حداقل جنس و کتاب اصلي به کتابخانه هاي عمومي راه يابد و نه نوع بنجل و دست دوم و تازه سرقتي اش. ماجرا از اين قرار است که در فهرست خريد کتاب جلسه 349 هيات خريد کتاب به نام کتابي برخوردم با عنوان «فرهنگ حييم» که 700 نسخه آن را با قيمت پنج هزار تومان در فهرست خريد قرار داده بودند. وقتي به نام ناشر دقت کردم نامي غير از انتشارات فرهنگ معاصر را ديدم.پیام عدالت (در مضاف اليه نام آن دقت کنيد. دوباره مي نويسم و در گيومه قرار مي دهم تا شماي خواننده محترم را شيرفهم تر کنم«عدالت»...). در حالي که مي دانستم و مي دانم که تمامي حقوق مادي اين اثر سال ها قبل (شايد بيش از سه دهه) از آن انتشارات فرهنگ معاصر است و با اين ترتيب چگونه ناشري ديگر برخلاف نص صريح قانون حمايت از حقوق مولفان و مصنفان که حتي جرائم کيفري براي خاطي در آن پيش بيني شده است، به خود جرات داده کتاب را چاپ کند و علاوه بر آن کميته خريد کتاب هم آن را بخرد. تا آنجايي که نگارنده به ياد دارد، انتشارات فرهنگ معاصر در زمينه فرهنگ هاي دوزبانه استانداردهايي در طرازهاي جهاني دارد و آثار منتشره از سوي اين ناشر ارتقاي فرهنگ «فرهنگ نگاري» در ايران را سبب شده و حتي برخي از کتاب هايش جايزه کتاب سال را هم نصيب ناشر و مولفش کرده است. نگارنده ضمن نقدي که بر ساختار و چگونگي انتخاب کميته خريد کتاب دارم، معتقدم اين گونه موارد به قطع و يقين در زمره استثنائات است و به قول معروف از زير دست اين کميته در رفته است. اما تذکر يک نکته را خالي از لطف نمي بيند که اگر هدف کميته خريد کتاب در درجه اول حمايت از خواننده است که با خريد اين کتاب جفاي به خواننده صورت گرفته است، چرا که جنس بنجل و دست دوم و علاوه بر اينها سرقتي را به وي داده ايم (يعني حتي به لحاظ شرعي و قانوني و اخلاقي هم نبايد چنين کاري بکنيم). اگر هم هدف حمايت از ناشر است که بايد از ناشري حمايت کرد که حرمت و اعتماد خواننده را نگه مي دارد و آثاري با کيفيت و استاندارد هاي بالا را انتشار مي دهد، در غير اين صورت اين گونه ناشران آسان خوار هم از توبره خورده اند و هم از آخور و تازه به ريش هر دو آنها هم خنديده و اگر وزارت ارشاد و معاونت فرهنگي و البته ناشر اصلي اثر با جديت با چنين پديده زشت و نکوهيده يي برخورد نکنند، طبيعي است که پخته خواران ديگر هم از راه خواهند رسيد و آن مي شود که نبايد شود.نکته نهايي شکايت ناشر است که به گمانم با توجه به قوانين موجود هم مي تواند گوشمالي حسابي به اين گونه ناشران پخته خوار و متقلب بدهد که سرمايه هاي ديگران را به حيف نبرند.

+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 11:26 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

در انجمن ببستند خدایا مپسند

این نوشته{در مقام مقايسه} قرار بود که روز شنبه در روزنامه اعتماد ملی کار شود.من البته آن را حوالی ساعت ۸ شب روی سایت انجمن صنفی گذاشتم. 

ساعت ۱۰ شب یکی از دوستان انجمن تماس گرفت و گفت که انجمن با حکم دادستان تهران پلمب شده است. چند دقیقه بعد مهران کرمیُ دوست روزنامه نگارم که یادداشت برای وی ای میل شده بود واکنون به واقع زحمات سردبیری روزنامه اعتماد ملی عملا در غیاب آقای قوچانی بر عهده وی استُ با من تماس گرفت و جویای خبر شد و بعد هم گفت که با این حساب یادداشت را کار نکنیم که گفتم مختارید و الان هم در واقع با اين دستوري كه رسيده كار كردن اين يادداشت بی مبناست.

در هر حال صبح ديروز به اتقاق برخي از دوستان عضو انجمن هيئت مديره جلوي در انجمن رفتيم تا به اعضا و روزنامه نگاراني كه از دور و نزديك مي‌آيندو خبري از ماجرا ندارند بگوييم برگردند.{خبر چگونگی پلمب دفتر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران}

برخلاف دوستان روزنامه نگار و منتقدان انجمن صنفی که این انجمن را سیاسی می دانند در مقایسه با سایر نهادهای صنفی انجمن غیرسیاسی تر بود و هست چنانکه در همین انتخابات اخیر تمامی نهادها بیانیه دادند و به نوعی اعلام موضع کردند اما این تنها انجمن صنفی بود که این موضوع حتی در جلسه مطرح هم نشد. می دانید چرا؟ چون درک آنها از کار صنفی و سیاسی بسیار بالا بود.

+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 8:0 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

تاریخ بی خردی

اگر چه در سال های میانی دهه هفتاد بخش هایی از کتاب تاریخ بی خردی را خوانده بودمُ اما اکنون که کتاب در هئیت و کیفیتی پاکیزه و متفاوت منتشر شده است و تجربه کتابخوانی من به خصوص در حوزه تاریخ قابل مقایسه با ده سال قبل نیست انگار تصویری تازه تر ازا ین کتاب در ذهن و ضمیرم نقش می بندد.

 در هر حال فعلا نوشته ای معرفی گونه درباره این کتاب نوشته ام تا بعد که اگر فرصتی شد بتوانم مطلبی مفصل تر درباره آن بنویسم.

 

خبرانتشار کتاب تاریخ بی خردی را در همشهری آنلاین بخوانید

+ نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 7:17 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

ماجرای شکایت آقای شجریان/از حاشیه تا اصل

 

حتي واكنش تازه آقاي شجريان هم معلول رفتار غيرحرفه‌اي صدا و سيما در انعكاس اخبار و رخدادهاي بعد از انتخابات است و اگر اين نهاد اين گونه رفتار نمي‌كرد شايد آقاي شجريان همچنان سكوت مي‌كرد.اما صدا و سيما نشان داد، به رغم تمامي امكانات پژوهشي و مدرسي كه در زمينه رسانه و حرفه آن در اختيار دارد( ازجمله اخيرا جلد دوم مدیریت بحران را مركز تحقيقات صداو سيما انتشار داد) هنگام عمل مصداق آن گفته معروف مي‌شود كه «دو صد گفته چون نيم كردار نيست»

صدا و سيما در اين ايام سعي كرد با حبس كردن اخبار و  حقيقت فروشي يك‌سويه، به شهروندان گزارشهايي از رخدادها ارائه كند و به قول معروف اذهان  آنها را به سمتي  سوق دهد كه خود مي‌خواهد و نه آنچه كه واقعيت است..

صدا و سيما به عنوان رسانه‌اي كه بايد ترازو صفتي پيشه كند و به جانبي متمايل نشود، اين صفت را از دست داد.

اين رفتارهاي غيرحرفه‌اي سبب شد تا هر آدم منصفي بر‌آشوبد و نسبت به اين رفتار واكنش نشان دهد. آقاي شجريان هم يكي‌ از اين افراد بود كه اتقاقا از منظر منافع ملي و از اين زاويه كه آثاري كه خوانده است را براي همه ايرانيان خوانده و نه آن دسته از ايرانياني كه صدا و سيما مي‌پسندد، خواستار عدم پخش آنها شد.

این مطلب در بخش ویژه نامه شماره امروز روزنامه اعتماد منتشر شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 7:41 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |