این دومین گفت وگوی بلند من با حسین علیزاده است. بار اول با وی در زمستان سال ۷۷ گفت وگویی انجام دادم که در صفحه گفت وگوی روزنامه جامعه منتشر شد(در دو شماره) و اینک پس از نزدیک به یک دهه باردیگر باوی گفت وگویی بلند انجام داده ام. آن گفت و گو بیشتر حول و حوش دیدگاهش درباره موسیقی اجتماعی بود و این گفت و گو بیشترش درباره خود علیزاده و رابطه اش با موسیقی و ساز اش است. بخش هایی از این گفت و گو( حدود یک چهارم آن) در همشهری ویژه نوروز منتشر شد.اما حیفم آمد که همه این گفت و گو را منتشر نکنم . پس در همشهری آنلاین تمامی آن رابه مرور منتشر خواهم کرد. بخش های اول و دوم و سوم این گفت و گو را می توانید در همشهری آنلاین بخوانید.
حجم این گفت وگو بیش از ۸ هزار کلمه شده است که البته با برخی جرح و تعدیل های فنی و نه محتوایی. همه آن را خواهم آورد.
بخش دوم این گفت و گو از بعد رمز گشایی از گوشه ای از تاریخ شفاهی موسیقی ایران اهمیتی افزونتر دارد. زمانی که آقای علیزاده مدیر هنرستان موسیقی بودند و مدیر کل ارشاد تهران( اقای منصور واعظی)رفتارهایی را از خود بروز می دهد که اسباب تاسف و تاثر اهل موسیقی و به خصوص آقای علیزاده و البته هر شخص فرهنگی می شود.
مهمترين چيزي كه حسين عليزاده به آدمي منتقل ميكند،احساسي مثبت و البته مستمر و دنباله دار است.
و اين، كار خبرنگار را براي مصاحبه سخت ميكند، چرا كه عنصر درام و كشاكش با گفتوگو شونده را از تو ميستاند و همان ابتدا تو را در وضعيتي قرار ميدهد كه احساس كني خلع سلاح شدهاي. از ديگر سو انعطافي كه عليزاده در پاسخ به سوالات ميدهد نيز مزيد بر علت ميشود.
وي در برابر سوالات جبهه نميگيرد و از خبرنگار، تصوير يك مچگير را در ذهنش تداعي نميكند، بلكه با وي وارد گفتوگويي ميشود براي كشف و زادن نكات تازهتر، همچنان كه پنچه و ذهن و ضميرش با ساز و ملودي وارد همسخني ميشود تا نوزادي متولد شود.
نوزاداني كه تولد هر كدامشان (از حصار و ني نوا تا تركمن و شور انگيز و دل شدگان و گبه و راز نو و فرياد و...) جسم و جان اين نوازنده نام آور تار وسه تار را به چالش ميكشاند و گاه تا مرز بيماريهاي خطرناك هم ميبرد.
حسین علیزاده در اين گفت وگو همراهي فراواني به خرج داد تا بخشهايي ناگفته از زندگياش با ساز و ملودي و موسيقي را باز گويد. وي در اين گفت وگو نه خود را فريب داد و نه من گفت وگو كننده را و همانند كارهاي موسيقايش در گفت و گو نيز صادق و جدي بود.
غیر مرتبط با متن:لغو امتیاز نه نشریه و به خصوص دو نشریه هنری( دنیای تصویر و هفت) از سوی هیات نظارت بر مطبوعات نشان می دهد که برخورد های سلیقه ای با مطبوعات ابعادی گسترده یافته است و می رود که دامان نشریات غیر سیاسی را هم بگیرد.در این باره به بهانه توقیف و تعطیلی روزنامه های هم میهن و شرق مطلبی نوشته بودم.{داوری آن سوی در نشسته است} و {تعطیلی زیست بومی فرهنگی} والبته چند روز دیگر درباره جایگاه قانونی هیئت نظارت بر مطبوعات و نیز این که این هیئت می تواند خود راسا دستور لغو امتیاز نشریه ای را صادر کند مطلبی خواهم نوشت.






